X
تبلیغات
رسم ما
اجتماعی -فرهنگی -سیاسی
سلام


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 

به هر آسمان زلالی شک می کند گنجشکی که با سر به پنجره خورده باشد
+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 

سلام


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 

داستان کوتاه

دوری

سر چهار  راه از تاکسی  پیاده شدم. گوشی همراهم زنگ خورد مادرم بود .

 کوتاه بیا  نبود می خواست برای امشب قرارمیهمانی بگذارد قبلش می خواست با من هما هنگ کند.می دانستم که یک میهمانی عادی نیست .میهمانان  از دوستان خانوادگی پدر ومادرم بودند که به اتقاق خانواده خودشان راخانه ما دعوت کرده بودند.  ترس عجیبی از این میهمانی داشتم  مادرم گوشه هایی زده بود تا ماجرا را بدانم ؛اما من  در این فکرها نبودم وازدواج اولویت برنامه هایم نبود  چون به کارم به شدت علاقه داشتم  مادرم این چیزها  به کتش نمی رفت به اوگفتم  بماند برای هفته بعد قصد داشتم با یکی از دوستانم مشورت کنم ... /


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 

به نام خدا

داستان کوتاه

مهمان من 

-یه وقت به کاروکاسبی  فکر نکنی یاخسته می شی  فقط سرت تو مسج وپیامک واین حرفا باشه؛ بچه سوسول  مثل ما غم نون داری یا فکر آیندی بچاتی ؟دو سرویس رفتم وبرگشتم هنوز سرجات وایستادی ...

 این حرف ها را  مش کاظم راننده زحمت کشی که توی این شغل استخون خورد کرده  بهم می گفت. به این جور شوخی هایش  عادت کرده بودم هم سن وسال پدرم بود واحترامش واجب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 

بهشت اینجاست 

23ربیع الاول است مردم قم چشم براه اند  قراراست دختر رسول خدا از نزدیکی این شهر بگذرد وبه مرو برود ، برود به دیدن امام زمانش برادرش امام رضا(ع) .فقط جمعیت را می بینم  همه مشتاقاندو بی قرار . می گویند دختر رسول خدا  می خواهد به این شهر بیاید من هم خوشحالم  از این دیدار از آمدن این میهمان عزیز

 رواق منظر چشم من آشیانه توست

 کرم نماو فرودا که خانه خانه توست .

داستان آمدنت را اینگونه نقل کرده اند:

می گویند کاروانی از برادر زاده های بانو همراه  اوهستندو در این سفر طولانی اورا همراهی می کنند . برادران اشعری که در قم ساکن هستند می روند تا بانو وکاروانش را به این شهر بیاوند تا چند روزی در این شهربماند وکاروان  خستگی  بگیریدوسپس  راه مرو را در پبش گیرند تا به  امام رضا(ع) برسند.وقتی اشعریان  به همراه بزرگان قم به استقبال می روند دختر موسی کاظم (س) تنها می بیند تنهاو بیمار.بانو پیش از اینها شنیده بود که بسیاری از یاران امام صادق (ع) وبرادرش امام رضا در قم ساکن هستند او خانواده اشعری را به خوبی می شناخت  .بزرگ اشعری از بانو ماجرا را می پرسد.

حقیقت دارد همه همران بانو توسط ماموران عباسی به شهاد ت رسیده اند تنها فاطمه معصومه وغلامش زنده مانده اند اینجا تاریخ سکوت  می کند وکسی نمی داند نام همران بانو که به شهادت رسیده اند  چه بوده وچند نفر بوده اند . چرا بانو بیمار بود از داغ عزیزانش بوده؟ ویا  همانطور که گفته اند توسط دشمنان اهل بیت مسموم شده  ؟کسی نمی داند اما هرچه که هست . قضا وقدر کار خودش را می کند وبانو فاطمه معصومه میهمان قم می شود.او را به مکان فعلی بیت النور می برند خانه ای  که در ملک شخصی خاندان اشعری بود ه وامروز زیارت گاه  زائران کریمه اهل بیت .

انگار از ابتدای آفرینش زمین قرار شد باغ بابلان این زمین کویری را به بهشت خدا پیوند بزند چرا که  دختر رسول خدافاطمه معصومه در اثر بیماری پس از 17روز به دیدار معبود می رود وباغ بابلان ارامگاهش می شود مکانی که   پنجره ای  همیشه باز به سمت عرش خدا ست .

بانو آن روز نبودم که اسطوره ایمان و پاکدامنی را از نزدیک ببینم اماامروز که هستم آمده ام . آمده ام تا ورودت را به این آب وخاک تبریک بگویم .

سلام برتو ای دختر حسن وحسین

سلام برتو ای دختر ولی الله

سلام برتو ای خواهر ولی الله

سلام برتو ای عمه ولی الله

 این  هم افتخاریست در شهری نفس بکشم وزندگی کنم که تا همیشه  تاریخ  عطر حضور ت جاریست  و هرروز از شمیم این عطر جانی دوباره می یابیم

سلام بر بزگ بانوی شهرم  فاطمه معصومه(س).

سلام بر زنان ومردان مومن این شهر .سلام بر دختران پاکدامن و پسران با ایمانش

بهشت زمان ومکان نیست بهشت اینجاست  حرم باصفای دختر رسول خداست فاطمه معصومه (س) گوارای وجود زائرانش

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 

سلام

....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 

تحليل و بررسي چالش هاي وحدت حوزه و دانشگاه روز 27 آذر سال روز شهادت آیت الله دكتر مفتح (ره) و به عنوان روز وحدت حوزه و دانشگاه نامیده شده است. در باب وحدت حوزه و دانشگاه تاكنون بسیار سخن گفته و نوشته شده، اما آنچه كه می تواند در تبیین مفهوم این وحدت نقش آفرینی كند بررسی وضعیت این دو نهاد به عنوان مغز متفكر و قلب تپیده جامعه اسلامی ما نقش سرنوشت سازی را بر عهده دارند و هم چنین كاوش محورهای چالش در این خصوص می باشد.
علی رغم بیانات و توصیه های فراوان امام عزیز و راحل و همچنین رهنمودهای حكیمانه مقام معظم رهبری در رابطه با این امر خطیر و در عین تلاش های مفید و فراوان افراد، نهادها و متصدیان جامعه دانشگاه و حوزوی، به نظر می رسد این موضوع را جهت مفهوم، عوامل و موانع، ابعاد مختلف همكاری و وحدت و غیره همچنان نیاز به تحقیق و بررسی دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 

مقدمه:

یکی از بحث های چالش برانگیز که همواره در سال های اخیر میان حوزویان و دانشگاهیان مطرح بوده و هست، بحث وحدت این دو نهاد می باشد دو نهادی که در اصل پایه های فکری و سازندگی جامعه را تشکیل می دهند دانشگاهیان از بعد علمی و حوزویان از بعد معرفتی و دینی .

البته این بدین معنا نیست که در دانشگاه ها بعد مذهبی و در حوزه بعد علمی وجود ندارد، هر چند وجود این دو عنصر نسبت به نهاد اصلی خود کم رنگ تر است.

پس از گذشت سال ها از شهادت دکتر مفتح، هر ساله با فرا رسیدن 27 آذرماه سمینارها و کنفرانس های متعدد برگزار و مقاله های متعددی درباره راهکارهای وحدت حوزه و دانشگاه و چالش های میان آنها نوشته و ارائه می شود. اما به نظر می رسد دامنه بحث چنان گسترده است که در طول این سال ها که بحث های فراوانی مطرح شده با این حال هنوز نا گفته هایی وجود دارد که می تواند به پیشبرد هدف وحدت حوزه و دانشگاه کمک کند.

بطور کلی صاحب نظرانی که در این عرصه به بحث و چالش های فکری پرداخته اند به گروه های ذیل تقسیم می گردند:

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 


مقام معظم رهبري : مسأله‌ى وحدت حوزه و دانشگاه به اعتقاد من يكى از اساسى‌ترين و پيچيده‌ترين و عميق‌ترين مسائل انقلاب است. بخش‌هايي از بيانات معظم‌له به مناسبت 27 آذر، روز وحدت حوزه و دانشگاه به اين شرح است:
وحدت حوزه و دانشگاه، يعني: وحدت در اهداف كلى، وحدت در كامل ساختن اين ملت و اين كشور و حركت با يكديگر و عبور در دو خط موازى، بدون اصطكاك با هم؛ يعنى هر دو، كار خودشان را بكنند؛ اما براى يك هدف و آن هدف، ساختن و كامل كردن ملت و كشور ايران است. اين‌طور بايد حركت كرد.
وحدت حوزه و دانشگاه، يعنى وحدت در هدف. هدف اين است كه همه به سمت ايجاد يك جامعه‌ى اسلامى پيشرفته‌ى مستقل، جامعه‌ى امام، جامعه‌ى پيشاهنگ، جامعه‌ى الگو، ملت شاهد - ملتى كه مردم دنيا با نگاه به او جرأت پيدا كنند، تا فكر تحول را در ذهن خودشان بگذرانند و در عملشان پياده كنند - حركت نمايند.
وحدت حوزه و دانشگاه عبارت از اين است كه ما اين دو كانون علمى، اين دو مركز تعليم و تعلم را از لحاظ اخلاق حاكم بر آنها، از لحاظ سيستم و سازماندهى حاكم بر آنها، و از لحاظ برخى از محتواها به هم نزديك كنيم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 

بهش گفتم این و شنیدی ؟
که می گه

من یک زنم!

نه جنس دوم

نه یک موجود تابع نه یک ضعیفه

نه یک تابلوی نقاشی شده

نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی

نه یک کارگر بی مزد تمام وقت

باور داشته باش!!!!!

من هم اگر خواهم میتوانم خیانت کنم!!!

بی تفاوت و بی احساس باشم...

بی ادبی شنیع باشم

بی مبالات و کثیف باشم

اگر نبودم و نسیتم.......

نخواستم و نمی خواهم....

 مات مات نگاهم کرد گفتم :خب چیه دختر واقعیت اینه نمی خوایی قبول کنی؟ من بیشتر از هرکسی به خدایی نگاه می کنم که ناظر منه  خدایی که من و واسه پاک موندن آفریده .

بقول مولانا مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک  چند روزی قفسی ساخته اند بر بدنم .

من به خود  نامدم اینجا که به خود باز روم  انکه  آورد مرا باز برد دروطنم

چرا قبول نمی کنی  اینا ایمان می خواد

اخم کرد کمی روسریش رو جلو کشید وگفت : من عادت کردم از بچگی اینجور بزرگ شدم من اگه بی ارایش از خونه بیام بیرون حس خفگی بهم دست می ده ...

نمی دونستم چی بگم ولی باید خودش رو تغییر می داد اما براش سخت بود بهش گفتم : به رضای خدا فکر کن همچی برات  آسون می شه


+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 

قبل از این که بخواهی در مورد من قضاوت کنی..
کفش های من را بپوش و در راه من قدم بزن.
از خیابان ها..دشت ها..کوه هایی گذر کن که من کردم.
اشکهایی بریز که من ریختم.
دردها و خوشی های مرا تجربه کن.
سال هایی را بگذران که من گذراندم.
روی سنگ هایی بلغز که من لغزیدم.
دوباره و دوباره برخیز و مجددا در همان راه سخت قدم بزن.
همانطور که من انجام دادم.
بعد از آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 

امید

شخصی را به جهنم میب ردند.در راه بر می‌گشت و به عقب خیره می‌شد. ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببرید. فرشتگان پرسیدند چرا؟پروردگار فرمود: او چند بار به عقب نگاه کرد... او امید به بخشش داشت

عشق

امیری به شاهزاده خانمی گفت: من عاشق توام.شاهزاده گفت: زیباتر از من خواهرم است که در پشت سرتو ایستاده است. امیر برگشت و دید هیچکس نیست .شاهزاده گفت: عاشق نیستی !!!!عاشق به غیر نظر نمی کند

زیبایی

دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد وبه کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کردبعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :

اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت رابفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم"

دخترکبه کفش ها نگاه کرد و با خود گفت

: یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش رابالا انداخت و راه افتاد و گفت

: نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام


+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 


چهار شمع به آرامی می سوختند، محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید.

اولین شمع گفت:

« من صلح هستم، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد. فکر می کنم که به زودی خاموش شوم. هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد. »

شمع دوم گفت:

« من ایمان هستم، واقعا انگار کسی به من نیازی ندارد برای همین من دیگر رغبتی ندارم که بیشتر از این روشن بمانم.» حرف شمع ایمان که تمام شد ،نسیم ملایمی وزیدو آن را خاموش کرد.

وقتی نوبت به سومین شمع رسید با اندوه گفت:

« من عشق هستم توانایی آن را ندارم که روشن بمانم، چون مردم مرا به کناری انداخته اند و اهمیتم را نمی فهمند، آنها حتی فراموش کرده اند که به نزدیکترین کسان خود محبت کنند و عشق بورزند. » پس شمع عشق هم بی درنگ خاموش شد . کودکی وارد اتاق شد و دید که سه شمع دیگر نمی سوزند. او گفت »: شما که می خواستید تا آخرین لحظه روشن بمانید، پس چرا دیگر نمی سوزید؟»

 چهارمین شمع گفت:

« نگران نباشد، تا وقتی من روشن هستم، به کمک هم می توانیم شمع های دیگر را روشن کنیم. من امید هستم. » چشمان کودک درخشید، شمع امید را برداشت و بقیه شمع ها را روشن کرد.

بنابر این شعله امید هرگز نباید خاموش شود. ما باید همیشه امید و ایمان و صلح و عشق را در وجود خود حفظ کنیم .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 


حکایت شمع ودل در شام غریبان

سرزمین نینوا تمام عمرش منتظر این روز بود چون در تقدیرش نوشته بودند که خون پاکترین فرزندان آدم  به دست   بدترین مردم در این مکان برزمین ریخته خواهد شد . بی شک  ذره ذره خاک نینوا هزاران بار از غم این مصیبت عظمی  آرام و بی صدا گریسته بود . ظهر عاشورا به پایان رسیده بود از عباس علمدار خبری بود ونه از علی اکبر جوان ، علی اصغر کوچکترین  فرد حاضر در دشت نینوا هم به شهادت رسیده بود  ،عقیله بنی هاشم زینب کبری  مانده بودو زنان ودختران داغدار و لشگر اشقیا که قرار بود کاروان رادر قالب اسرا به سرزمین شام ببرد. این بانو کم مصیبت ندیده بود .  او دختر امیر مومنان بودو اسوه صبر  ومی دانست که شام غریبان در راه است . 14قرن از آن واقع تلخ  و مصیب بار  می گذارد. شب عاشورا که از را می رسد کمتر کسی هست که قدر این واقعه را درک کرده باشد بتواند شام غریبان رادر خانه بماند . شام غریبان به یک آیین مذهبی تبدیل شده وعزادران امام حسین(ع) غروب عاشورا از خانه بیرون می آیند   عزادرای می کنند ودر خیابان وتکایا و حسینه ها شمع روشن می کنند .   می خواهند که به یاد بود آن شب سخت و طاقت فرسا با روشن کردن شمع ترس کودکان را کم کنند ومی خواهند که زینب کبری در تاریکی شب   کودکان را گم نکند . مراسم شب شام غریبان در قم که شهر فاطمه معصومه (س)دختر آل پیامبراست مردم حضور بیشتری دارند. چرا که هم عزاداری  دسته های عزا داری که روز عاشورا برای عرض تسلیت  به حرم می ایند  می بینند و هم مراسم شام غریبان را برگزار می کنند. خیابان های منتهی به حرم مطهر  مملو از جمعیتی است که برای  برگزاری شام غریبان آمده اند.   در چهره بیشتر آنان آثار حزن واندوه آل پیامبر موج می زند جز اندک قلیلی که فقط برای تماشا آمده اند .  یکی چون نذر دارد  شمع را کف دستش روشن کرده  وآن دیگری آرام و ساکت گوشه ای نشسته وبه شعله های روشن شمعی که افروخته است  خیره شده و آرام آرام اشک می ریزد. زن جوانی به همراه مردی که گویی همسرش باشد یک بسته شمع را سوزانده می خواهد بسته دیگری راهم باز کند  نورشمع حکایت دلش را باز می کند خطاب به مردش می گوید : توهم برداروبرای پدرومادرت هم روشن کن . حکایت شمع ودل  درشام غریبان حکایتی غیر قابل توصیف است .   باید دلت از جنس سجاد باشد یا از جنس دل زینب که قدر این شب را بدانی وآن را پاس بداری .  عکاسان که برای شکار سوژهای ناب آمده اند در آن اطراف پرسه می زنند تا  از جمعیت عزادار عکسی بگیرند که منحصر بفرد باشد. سقایی که روی کوزه اش شمع روشن کرده . پسر جوانی که بیش از 10شمع در پشت و روی دستش روشن کرده . در این میان کودکان که گویی یک شب به آنان فرصت آتش بازی داده شده است تا بی ترس ودعوای بزرگتر ها کبریت به دست بگیرند.غرق در دنیای کودکانه خود برای روشن وخاموش کردن شمع ها اشتیاق خاصی دارند ومی خواهند که این فرصت را در کنار خانواده از دست ندهند. چند سالی نخواهد گذشت که این کودکان به زنان ومردانی تبدیل می شوند که  در چنین شبی به همراه کودکان خود دراین مراسم شرکت می کنند.

 مکان های که شهرداری برای روشن کردن شمع ها آماده کرده لبریز شمع های سوخته است .  شمع فروشان  که دیگر فرصتی به نابی امشب پیدا نمی کنند که شمع های خودرا آب کنند به سه بسته هزار تومان هم راضی می شوند؛ اما هرچه م از شب می گذرد از تعداد مشتریان کمترو کمتر می شود .به هرکجا نگاه کنی شمعی یا در حال سوختن ویا خاموش شده.

 موم  آب شده شمع ها عابران را می آزارد  روی نردها  ؛ لبه حوض کنار آب خوری؛ زیر کیوسک تلفن ،کف خیابان وحتی زیر کرکره مغازهای بسته هرکجا که  به نظر برسد می شود شمعی روشن کرد آثار بجا مانده از شمع های سوخته برجاست . نیروهای خدمات شهرداری دائم موم های ریخته را پاک می کنند اما به سرعت دوباره جایگزین می شود.تنها تعداد کمی از خانوداه ها پیش بینی کرده اند و برای اینکه  نه دیگران را آزار دهند ونه برای  شهرداری زحمت درست کنند  با خود زیر شمعی آورده اند  وتنها برروی آن شمع روشن می کنند . شام غریبان تنها شمع روشن کردن نیست درک معرفت این شب ایمان می خواهد باور به شهادت  آفتابی عالمگیر که از ترس اشعه های جانبخشش در خاک پنهانش کردند.شام غریبان هست  تا محرم است تا عاشورا هست  تا عزاداران امام حسین(ع) هستند
+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 

 

داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم 
مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند ۲۰ سنت اضافه تر می دهد
می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه؟ 
آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی … 
گذشت و به مقصد رسیدیم .  
موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم .  
پرسیدم بابت چی ؟ 
گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم
وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم
با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم
تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد  
حالی شبیه غش به من دست داد .  
من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 

کنفرانس بزرگ دانش و صنعت

 از این وب دیدن کنید

http://conference-sandi.blogfa.com/

+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 

با سلام

 این روزها  موضوع دییلماسی وسیاست خارجی کمی ذهن مردم را به خود مشغول کرده است تا حدودی اوضاع داخلی ومشکلاتی که بوجود آمده کم رنگ شده .

راستش موضوع صحبت های آقای نجفی رییس میراث فرهنگی در برنامه تلوزیونیه . نمی دونم این آقای رییس چه فکری کردن که در یک برنامه زنده تلوزیونی  قلیان را ترویج می دهندو همه مشکلات گردشگری مارا به موضوع عدم صرف مشرب در هتل ها می داند .

 درباره مضرات قلیان حرفی نمی زنم  اما وای به حال آیندگان . اقای رییس  می فرمایند زن مرد می توانند قلیان بکشند . خب بچه ها از پدرو مادر الگو می گیرند آنها هم باید بکشند خب چه اشکالی دارد ؟؟

 جای بسی تاسف است  نمی دانم این همان   اصلاح سبک زندگی اسلامی است ؟؟؟؟.

 از نظر من ترویج سیگار با ترویج قلیان هیچ تفاوتی ندارند .  آقای رییس به کجا می رویم . به گمانم فردا هرچیز دیگری هم از سوی شما که به مذاقتان خوش باشد آزاد اعلام می شود .

من متاسفم که شما مشکل گردشگری را در محدویت  استفاده از مشروب می دانید .  خوب است مسلمانیم خوب است ادعای مان می شود که نظام اسلامی داریم . اگر مشروب در هتل ها آزاد شود گردشگری ما رونق می یابد ؟ ؟؟؟

اقای رییس بدا به ما بدا به حال آینده ما . سطحی نگری تا کجا؟؟

چرا به فکر جوانان این مملکت نیست قلیان تفریحات سالم  است ؟ ؟؟؟

آقای رییس خیلی ناراحتم ومتاسف. بهتر است یک تیم کارشناسی انتخاب کنید تا در باره گردشگری تحقیق کنند ببینند آیا مشکل این است که شما گفته اید؟؟؟؟؟

 ما کشورهای اسلامی همه تکیه ما به بخش گردشگری مذهبی است شما کجا را سیر می کنید ؟

یه گلایه از نمایندگان محترم مجلس .مردم از نمایندگان مجلس بیش از این انتظار دارند . مجلسیان متاسفانه بی موقع سکوت می کنند چرا؟؟

 همه را سربسته گفتم  لطفا به فکر آیندگان باشید . لطفا

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 

مقايسه بيماريزايي سيگار و قليان :

·         بررسی ها نشان داده است هر پكي كه به قليان زده مي‌شود تقريبا 40 برابر يك پك سيگار، دود به ریه فرد مي‌رساند و از طرف دیگر به دليل درجه حرارت بسیار بالای ناشی از اشتعال ذغال، مواد سمي و سرطان زاي بيشتري به وجود مي‌آيد.

 ·         ميزان تركيب سمي منواكسيد كربن در قليان   حدود 10 بار بيشتر از سيگار است.

 

·         نحوه پك زدن به قليان به صورتي است كه فرد با مكش عمیق باعث باقي ماندن دود در عمق ريه شده و به همین خاطر دود قلیان در مقایسه با دود سیگار  زودتر باعث تخریب بافت ریه  می شود.

 

·         مقدار نيکوتين موجود در يک وعده کشيدن قليان با مقدار نیکوتین موجود در يک بسته کامل سيگار برابری می کند. ( قلیان اعتياد آور تر است )

 

·         در دود سيگار حدود ۴۰۰۰ تركيب شيميايى شناسايي شده است كه تحقيقات نشان داده است بيش از 50 مورد آن ها سمى هستند . تقريبا“ تمامي 50 ماده سمي موجود در دود سيگار هنگام كشيدن قليان نيز توليد شده ضمن اينكه ميزان منوكسيد كربن ـ فلزات سنگين و تركيبات شيميايي سرطانزا كه از ذغال يا مواد تشكيل دهنده قليان متصاعد مي شود به مراتب اثرات سوء بيشتري نسبت به سيگار ايجاد مي كند .

 

·         علاوه بر خطرناك بودن دود قليان براي سلامت دستگاه تنفس ـ قلب و عروق ، عامل منفي ديگر قليان ، انتقال بيماريهاي مختلف از طريق دهان و دندان آلوده به وسيله استفاده مشترك چند نفر از يك ني قليان است كه باعث انتقال بيماريهايي مثل سل، هپاتيت و... مي شود.

 

·         در بين عموم مردم تصور بر اين است که آب قليان ، سموم حاصل از سوختن تنباكو و ذغال را جذب می کند  اما اين تصور فقط در صورتی صادق است که اين سموم در آب قابل حل باشند! كه البته اينطور نيست و دودي كه از قليان توليد مي شود مقادير زيادي سموم خطرناك دارد كه باعث بروز ناراحتي و بيماري هاي مختلف  مي شود.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 

 

نمی دانم تا به حال به کتاب فروشی رفته ایدکه مانند حراجی لباس بگویند کتاب خریده شده پس گرفته نمی شود این قانون حراجی لباسه اما کتاب چی کتاب یه محصول فرهنگی نباید تابع این قانون باشه اونم یه کتاب فروشی در شهرما هست به اسم پاپیروس که با این قانون فعالیت می کنه اولش باورم نشد ولی وقتی انجا رفتم دیدم این قانون صحت داره . ماجرا از اونجا شروع شد که یکی از دوستانم که دانشجویی رشته کتابداری سفارش داد براش کتاب بخرم منم هم رفتم پا پیروس . طبیعی بود چون هم رشته من نبود کتاب رو اشتباهی برداشتم . وقتی بار دیگر آنرا برگرداندم مسئول آنجا گفت باید پول دو کتاب را بدهی نمی دانستم چه کنم به او گفتم من که نیامدم حراجی . اینجا کتاب فروشیه .از بد ماجرا کارت بانکی همراهم نبود وتنها یه هزارتومنی ودوتا دویست تومنی توی کیفم بود. مرد که حرفش غیر منطقی بود کار را بهانه کردو از انجا خارج شد من ماندم با چند کارمندی که همه جوان بودند وراحت تر می توانستد مشتری را درک کننداز جیب دانشجویان خبر داشتند بنابراین یکی از حسابدار ها بخش مرجوعی را فعال کرد وکتاب را عوض کرد . متاسفم برای خودم . برای شهرم .برای شهری که همه افتخارش به فرهنگش است . به مردمانی که اول خودرا در برابر وجدان خود مسئول می دانند تا قانون . این اولین کتابفروشی بود که با این قانون خاص اداره می شد . کاش برای کتاب فروشی ها هم قانونی وضع می شد این را نوشتم چون نمی دانم به کجا باید شکایت برد .چرا یک کتابفروشی که خاص دانشجویان است با ید با متقاضیان اینگونه برخورد کند .در نهایت بی فرهنگی وبی قانونی ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 

 

شب شهادت امام جواد (ع) شبکه قم یک تله فیلمی پخش کشد به نام بیا می بخشیم . محتوای دینی اجتماعی داشت . ماجرا این بود که یک دکتر روانشاسی که خیلی هم معتقد بود دچار بیماری سرطان خون می شود دکتر اقبال که از این موضوع دلخور است با خدا قهر می کند نمازش را ترک می کند . مطبش را می بندد،همسرش را طلاق می دهد وبه نوعی زندگیش را تعطیل می کند . در این بین یکی از دوستانش که خواهرش در اثر تصادف همسر وفرزندش را از دست داده از مشکلات روحی وروانی رنج می بردبه طوری که اصلا خواب ندارد. در خانه به او مراجعه می کند. دکتر به او سفارش می کند که شب ها قران گوش کند. داستان بخواند . الهام بیمار داستان حالش خوب می شود.به دکتر زنگ می زند که چه کتابی بخوانم . دکتر اقبال می گوید ((صد سال تنهایی)) - این کتاب را مارکز نوشته است- بار دیگر که الهام برای خداحافظی وعرض تشکر می رود دکتر می پرسد هنوز داستان می خوانی الهام می گوید که داستان دونکیشوت را می خوانم . در سکانس پایانی فیلم دکتراقبال وقتی از مقابل یک کتابفروشی عبور می کند از پشت ویترین چشمش به کتابی می افتدبا عنوان بیا می بخشیم .نویسنده این کتاب الهام است که داستان زندگی دکتر اقبال را نوشته . نقص فیلمنامه داستان اینجاست کسی که اینقدر رابطه نزدیکی با خدا دارد وخودش را مومن می داند چطور ناگهانی خدا را از زندگیش حذف می کند .عبادت بی معرفت که معنایی ندارد . دکتر اقبال اگر در عبادت های گذشته اش به خدا شناسی می رسید نباید آشفته می شد وبهم می ریخت . وحال آنکه برای یک مومن مرگ این دنیا آغاز یک زندگی دوباره در جهانی دیگر در سایه الطاف خدای لایزال است از این می گذریم

اما سوال اینجاست نویسنده این داستان که آقای سعید دولتخواه است چرا با وجود این همه نویسنده خوب وصاحب سبک واثرمعاصر کشورمان یک نویسنده خارجی را ترجیح داده آن هم از زبان یک دکتر روانشناس با اعتقاد . جای تاسف است . وقتی ما خودمان را قبول نداریم وقابلیت های نویسندگان کشورمان را نادیده می گیریم چه انتظاری از دیگران داریم .اقای سید محمدی شجاعی با آن قلم روان وزیبایش . رضا امیر خانی .مصطفی مستور . محمد رضا حکیمی . .... وصدها نویسنده معاصر که من وشمکا حمایتش نمی کنیم تنهایشان می گذاریم آثارشان را نمی خوانیم . نقدشان هم نمی کنیم . انها برای ما می نویسند نه برای دل خودشان . قلم اینان لبریز از ایمان اعتقاد است پس چرا در ادبیات داستان نویسی ما اینان گمنامند .ظلم را در حق اینان تا بدانجا پیش می یریم که در یک رسانه ملی نویسندگان بیگانه تبلیغ می کنیم . منظورمن این نیست که نویسندگان خارجی را بی خیال شویم .چرا که باید این آثار خوانده شود تا تفا وت را دید وآثار ارزشی را از غیر ارزشی تفکیک کرد .اما این حق نویسندگان معاصر نیست که این گونه در حاشیه بمانند .آری از ماست که برماست. شاید خیلیا به این نوشته خرده بگیرند اما کمی برای نسل آینده ایران دلمان بسوزد بفکر آنان باشیم .

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 

عنوان : حرف های دمده

 

زهره مهرنوروزی-نگاهی به جعبه جواهرات انداخت همه زیبا بودندو پرخاطره, اتاق از نور افتاب عصرگاهی تابستان روشن بود .عادت نداشت بدون وضواز خانه بیرون برود؛ اما این بار به نیت نماز مغرب وعشاء هم وضو گرفته و منتظر بود تا دستانش خشک شود. نگین های حلقه اش زیر آفتاب برق می زد .همانطور که روی تخت نشسته بود چهار گوش اتاقش را ورانداز کرد ویترین کتاب ها کمی بهم ریخته بود ه ,گوشه چادر نمازش ازکشوی کمد آیینه ای بیرون مانده بود چشمش روی قاب عکس جلوی آیینه ایستاد مرحوم دکتر حسین حکیم زاده .عکس باهمان لبخند همیشگی آرامش می کرد.آهسته پلک هایش را روی هم گذاشت و صلواتی هدیه کرد. اگر آن بیماری قلبی امان پدرش را نمی برید پدر الان کنار انها بود. رفتن پدر هر انگیزه ای را از او گرفته حتی کنکورو دانشگاه . یکی یکی زیورها رابرداشت به دستش وگردنش آوایخت جلوی آیینه رفت وخودش را نگاه کرد با افسوس به عکس پدرش نگاه کرد قاب عکس را برداشت آرام بوسید سر جایش گذاشت . صدای تلفن همراهش اورا به خود آورد. سعید پشت در بود همسرش مهندس بودو در شرکت عسلویه مشغول بود . فقط ماهی چند روز به خانه می امد. با عجله چادرش را به سرکرد از مادرش فاطمه خانم که در اشپزخانه برادر کوچکش محمد ایمان را غذا می داد خواست تا دررا به روی سعید باز کند . سه ماه از نامزدی مرواریدو سعید می گذشت . نسبت به سعیداحساس عجیب وناشناخته ای داشت نمی دانست شاید علاقه شاید دلبستگی نمی دانست چیست فقط می دانست نسبت به سعید دراونوعی احساس شکل گرفته که نمی تواند روی خواسته خودش پافشاری کند دلیل این کوتاه آمدن ها را نمی دانست .امشب خانه پدر همسرش جشن بود جشن تولد خواهر بزرگتر سعید مهناز.

 مروارید خواهرشوهرش مریم را که از خودش چند سالی کوچکتر بود بیشتر دوست داشت, شاید به دلیل اینکه مریم بیشتر علاقه اش را به زن برادرش نشان می داد . قرار بود با سعید قبل از رفتن به میهمانی امشب، آرایشگاه برود. خودش این چیزها برایش اهمیت نداشت یعنی خیلی بی معنی بوداو مادرش را دیده بود زنی کدبانو عاشق همسرو بچه ها مادری که همه هم وغمش ساختن محیطی آرام وبی دغدغه برای همسرو فرزندانش بود .این خواسته ملیحه مادرهمسرش بود دلش می خواست نه بگوید ولی نمی شد در طول این سه ماه همیشه اینطور بوده واو فقط گوش کرده بود . مادر بزرگ در پذیرایی روی کاناپه نتها نشسته بودو با تسبیحش ذکر می گفت. از درد دل مادربزرگش خبرداشت غم از دست رفتن پسرش یعنی پدر مرواریدکه 14ماه پیش اتفاق افتاده بود. می دانست مادربزرگ الان به بابا بزرگش هم فکر می کند که نمی تواند از حجره عطاری زیر گذر بازار دل بکند وترجیح می دهد درشهری دور از پسر وبچه هایش زندگی کند وان عطاری که از پدر پیشه برایش مانده نگه داری کند . مثل حالا هروقت مادر بزرگش را در این وضعیت می دید دلش می خواست او را بغل کند ببوسد ؛اما خجالت به او اجازه اینکار را نمی داد مثل حالا. لباس میهمانی خودش وکادویی که برای مهناز گرفته بود برداشت از همه خداحافظی کردو به همراه سعید از خانه خارج شدند . برایش دیدن مانکن های متحرک عادی بود عروسک ومانکن های که برخلاف ان اجسام بی جان  مغازها نفس می کشند و در خیابان را ه می روندو برای جلب توجه دیگران با تلفن همرا ه بلند بلند حرف می زنند و می خندند.

 به قول پدر بزرگش رضا قلدر(رضاشاه پهلوی ) با همه قلدر یش بزور چوب چماق نتوانست قانون ضد دین کشف حجاب. از سرزنان مسلمان این آب وخاک چادر را بردارد ؛ اما امروز متاسفانه علی رغم همه آگاه سازی جوانان این واجب شرعی از سوی عده ای در جامعه ما محجورواقع شده .حق با پدربزرگ بود آن زمان رضا شاه قادر نبود ایمان وباور دینی زنان ومردان ایرانی را از بین ببرد بنابراین موفق نشد آن طور که می خواست قانونش را اجرایی کند؛ اما امروز باتولد وگسترس رسانه تکنولوژی ماهواره علی رغم همه تلاش های صورت گرفته . بیگانگان با تهاجم فرهنگی همچنان در سدد سست کردم بنیان های دینی جوانان بوده وهست . غرق در این افکار بود که به آریشگاه مورد نظر رسیدند .قرار شد دوساعت دیگر سعید برای بردنش به در آریشگاه برگردد. او از ابتدا می دانست که خانواده همسرش که متمکن و ثروتمند بودند.به لحاظ فرهنگی با خانواده او متفاوت هستند, اما همسرش گفته بود مهمترین دلیل انتخاب او حجاب ومتانتی بود که برای اولین بار از اودر داروخانه پدر مروارید دیده بود. سعید اورا مطمئن کرده بود که این وضع همیشگی نیست وفعلا او می بایست از خواسته های خانواده همسرش اطاعت کند . روی سجاده سعید که خودش به او هدیه داده بود نمازش را خواند و لباس هایش را پوشید رفت وکنار دست مادرهمسرش نشست. شب شادی بود بویژه اینکه خانواده نامزد مهناز هم سنگ تمام گذاشته بودند فقط چیزی که مروارید را اذیت می کردحرف های درگوشی بعضی از خانم ها و پوشش نامناسب بعضی از دخترها ی میهمان بود . لباس تنش را دوست داشت ؛اما احساس خوبی نداشت نمی دانست چرا دراین لباس راحت نیست به همین علت نیم ساعت از میهمانی نگذشته لباسش را عوض کرده شاید هم نگاه های که بنظرش خیلی نامحرم بودند. نگاهش به مهناز بود که مینیک چهره اش با گرفتن وباز کردن کادوها شاد ویا درهم می رفت . یکی از دوستان مهناز چیزی در گوشش گفت , نمی دانست چه بود ؛مهناز زیر چشمی به مروارید نگاه کرد وبعد چهره اش بشدت درهم رفت مروارید کا دویش داده بود . از صدای سرفه ملیحه خانم ناگهان متوجه شد که تکه ای شیرینی به گلویش پریده و را ه تنفسش را مسدود کرده . ملوک خانم عمه سعید که نزدیک انها نشسته بود خودش به سرعت به ملیحه رساند مروارید بی اختیار از جا پرید با یک لیوان آب برگشت . مروارید دست پاچه شده بود .میلحه خانم رنگ چهراش سرخ شده بود او این حالت را در مادر ومادر بزرگش هم دیده بود. مهناز اصلا متوجه این ماجرا نبود عمه ملوک زیر لب چیزهای به برادر زاده اش می گفت می ترسید زن برادرش بشنود وناراحت شود؛ اما از بی خیالی مهناز بدش آمده بود. برای اینکه حال ملیحه خانم بهتر شود به اتفاق عمه به آشپز خانه رفتند همه چیز به خیر گذشت .یک دفعه عمه خانم پرسید مروارید عزیزم چرا لباست رو عوض کردی می دونی امشب تو اون لباس چند برابر زیباتر شدی ملیحه خانم کمی اخم کرد. مروارید در حالی کمی خجالت کشید سرش روبه عمه خانم کرد و گفت :دوست ندارم تو جمع اینجور لباس بپوشم.

احساس می کرد ملیحه خانم می خواهد چیزی بگوید .نگاهش به دهان ملیحه خانم بود؛ اما از گفتن منصرف شد دلش می خواسن ان دو را تنها بگذارد وگذاشت. از پنجره بیرون را نگاه کرد مردها توی حیاط بودند جایی گوشه حیاط زیر درخت توت وجود چند زن توجه اش را جلب کرد خوب که دقت کرد دید که خاله مهساودختر خاله ها ی سعید هستند در کمال ناباوری دید که سیما دختر کوچک انها که 16ساله بنظر می امد دست سعید را محکم گرفته بود همگی می گفتند و می خندیدند. حداقل این مدت فهمیده بود که سعید در بین فامیل مورد توجه است؛ اما این حرکت برایش معنی نداشت ناگهان دلش لرزید دست خودش نبود از دست سعید نارحت شد نتوانست جلوی اشکش را بگیرد احساس می کرد چقدر دلش برای خانواده خودش تنگ شده دلش می خواست در یک چشم بهم زدن خانه خودشان باشد دلش مادرش را می خواست وپدرش که حالا خیلی از آنها دور شده و برادر بزرگش محمد پارسا که به علت مشغله زیاد در داروخانه از شب گذشته ندیده بودش مادربزرگش را می خواست دلش تنگ شده بود نمی دانست چه کند واقعا این سعید بود؟ او که نماز می خواند حدوحدودها را می داند پس معنی اینکار چیست؟ باورش نمی شد سعید متوجه او نبود زنگ تلفن همراه سعید باعث شد که از آن جمع خارج شود. مروارید عصبانی بود نمی دانست به سعید چه بگوید .به اشپزخانه برگشت؛ اما هنوزه ملیحه ومملوک انجا نشسته بودند انگار این دومنتظر فرصتی بودند تا باهم دردو دل کنند ملیحه خانم با مهربانی گفت :چی شده عروس گلم ,چرا سر گردونی چرا تو میهمونی نمی ری سعید رو صدا کنم بیاد پیشت , سعید توی حیاطه می خوای توبرو پیشش.

عمه ملوک گفت :خوش بحالت زن دادش عروس خوبی گیرت افتاده .از ترس اینکه زبونم لال خدای ناکرده بلایی سرت بیاد رنگش پریده بود.

اگر این حرف را در شرایط بهتری می شنید شاید خوشحال می شد اما حالا دیگر نه.

کم مانده بود بغضش بترکد ؛اما نه باید جلوی خودش را می گرفت این حرف مادرش بود توی زندگی مشترک باید حوصله بخرج بدی اروم در حالی که سرش پایین بود گفت:نه

لیوان شسته را برداشت اب زد بعد به سراغ کدری و قوری رفت می خواست چایی خوردن را بهانه کند میلحه خانم گفت: یخ کرده روش کن فوری گرم می شه .

اصلا نمی دانست چه می کند این حال دست خودش نبود نمی دانست حسادت بود یا از منکری که ممکن بود سایه شوم ان زندگی اش را نابود کند .

میهمانی تمام شده بود هنوز با سعید ربرو نشده بود نمی دانست اگر ببیندش با او باید چگونه برخورد کند عجیب تر انکه دیگراز نسبت به اوعلاقه ای که ساعتی پیش از این اتقاق در خود احساس می کرد خبری نبود .آماده رفتن شد.چادرش باز نکرده برداشت به اتاق پذیرای رفت خدمت کارها رفته بودند .مهناز تنهایی هنوزسرگرم جمع وجور کردن کاوهابود. ساعت 1شب پدر سعید, -منصور جهانگیری که یک تاجر بودبه ایتالیا پرواز داشت- و سعید رفته بودتا اورا به فرودگاه برساند. او پدر همسرش را دوست داشت چون نسبت به مروارید خیلی مهربان بود؛ اما در طول این سه ماه اقا منصور مدام در سفر بوده وکمتر اورا می دید.باید منتظر می شد تا سعید برگردد . همانطور که به صفحه تلفن همراهش خیره ماند بود .محمد پارسا زنگ زد .فردا باید به جای برادرش که درگیر کارهای نظام وظیفه بود به دارو خانه می رفت .دلهره عجیبی داشت نمی دانست سر ته ماجرای سعید را چطور جمع جور کند .هوای بیرون خیلی خنک بود نسیم ارامی هم می وزید .به سرش می زد بی خیال سعید با آژانس به خانه برود ویا به برادرش بگوید بیایدو اورا به خانه برگرداند ؛ اما نه درست نبود باید فکری اساسی می کرد .در دلش از خدا کمک می خواست . صدای مهناز؛مادرشوهرش ومریم را می شنید ظاهرا باهم بحث می کردند که با امدن او ساکت شدن . سرجایش نشست مریم دست پاچه ظرف کیک را به طرفش گرفت .اظهار بی میلی کرد.لحظه ای ساکت می شد . آن ماجرا متل فیلم برایش تکار می شد.سرش که بلند کرد متوجه اشارهای ملیحه خانم مهنازشد ومریم که متعجب ونگران به آنها نگاه می کرد.مهناز همانطور که سرش پایین بود خطاب به مروارید با لحنی تندی گفت: امشب اولش لباست خوب چرا عوضش کردی .آهسته گفت : راحت نبودم

-مریم : این امل بازیا چیه بگو می خواستم ابروی شمارو ببرم من نمی فهمم این کارو چیه که می کنی ؟ مثلا اون مانتو چی بود پوشیدی ؟با این ندانم کارایات آبروی ماراهم می بری . می دونی من چقدر پیش خانواده مهرداد خجالت کشیدم .

یک لحظه جاخورد.اشک در چشمان مروارید حلقه زد .فکر نمی کرد خواهر شوهرش با این صراحت سوء برادشت های خودش رابر زبان بیاورد . سکوت کرد نمی دانست چه بگوید

مهناز ادامه داد: می دونی چقدر ها آرزو داشتن عروس خونواده ما بشن ؟ تو عروس خوندواده جهانگیری هستی سبک لباس پوشیدن اون زنا ودخترا رو دیدی ؟ با این کارت از همه جدا شدی بودی ,که چی؟این رفتارت عین پیرزنا می مونه, تو با این خشک مقدسیا پدر سعید رو در میاری بیچارش می کنی.

مرواریددردلش گفت: راست می گی یکی ازان آرزو به دل هارو امشب دیدم .

ملیحه خانم گفت باتشر گفت :بس کن دختر یه دیقه زبون به دهن بگیر .

مهنازروبه مادرش کردو گفت:نه مامان فکر کردی چی می خواد بگه ؟ کارتون یکی از کادو برداشت را به دورتر پرتاپ کرد .

- گفت :بذار تکلیف خودمون رو بدونم اگه می خواد همین طوری بمونه فکری به حال سعید کنیم  این مدت گفتیم باشه درست می شه ، مامان 3ماه می گذره اما انگار نه انگار .

مروارید می دانست نباید با بزرگترش بد حرف بزند ؛ اما حس می کرد چاره ای ندارد .بغض راه گلویش را بسته بود نمی دانست ازکجا شروع کند دلش می خواست بگوید: من قبل از انکه عضو خانواده حکیم زاده ویا عروس جهانگیری باشم یک دختر مسلمانم وبا پیامبر وکتابی روشن که وظایفی بر من تکلیف شده که فراتر ازاین اسم رسم هاست؛ چرا که عمل به آن وظایف واجب است .

ملیحه خانم نگاه ترحم آمیزی به عروسش کرد که در مقابل حرف های دخترش جوابی نداشت .

مروارید بغضش را فرو خورد دستش را تا نزدیک لبانش بالا آورد روبه مادر شوهرش گفت : مامان شرمنده .

خطاب به مهناز گفت : حق با شماست من در خانواده ای بزرگ شدم که عمل به دستورات شرعی یک ارزشه , اصلی که زمان ومکان نمی شناسه برای پول دار و یا فقیر استثنایی قائل نیست , در فرهنگ خانواده من شرع مقدم بر....

مهناز به میان حرفش پرید به نشانه اعتراض حرفش را قطع کرد وگفت :نگفتم ببین کم اورده . بس کن این حرفارو به کسای بگو که باور می کنن من گوشم از این حرفا پره .به قول دوستم فریبا این حرفا دمده شده حرف دیگه ای داری بزن می شنویم . نداری بذار من بگم . توی فرهنگ تو برا ی من که از جنس زن هستم هیچ ارزشی قائل نشدن . من فلان رنگی که دوست دارم نپوشم فلان مدل لباس که دوست دارم نپوشم . چرا ؟چرا؟ واقعا چرا ؟

مهناز صدایش بلندو بلندتر می شد

اجساس می کرد یک خیل جمعیت نشسته و برایش صوت وکف می زنند

 ملیحه خانم که کلافه شدو بود داد زد یواش تر ؛

اما مهناز بی توجه به حرف مادرش ادامه داد به من چه که مردا چه فکری می کنن .پس من چی ؟من تمیز وشیک اون طور که دلم می خواد نرم بیرو,ن لباس کهنه و درم وداغون بپوشم که جامعه سالم بمونه صد سال سیاشم نمی خوام .

مروارید برای همه حرفای مهناز جواب داشت خودش با دقت وحساسیتی که پدر ومادرش بخرج داده بودنداز 9سالگی نمازش را خوانده بود برخلاف دوستانش حجابش را در مقابل نامحرم رعایت کرده بود فلسفه حجاب را مادرش یکی یکی برایش جا انداخته بود از نظر او ابهامی برای لزوم حجاب زن در جامعه وجود نداشت ؛اما اگر فرصتی به اوداده می شدکه حرف بزند .

با احترام گفت :خواهش می کنم اجازه بده حرفم رو بزنم . با نگاه همراه  با غیضی که ملیحه خانم به دخترش کرد مهناز ساکت شدومروارید وقت را غنیمت دانست وگفت:من هم انقدر نمی دانم اما در حدی که آموخته ودرک کردم می گم

- وقتی خداوند مارا خلق کرده واز سرشت ما کسی بیشتر از خودش آگاه نیست به پیامبر دستور داد که زنان با پوشش خاصی بیرون بیان نه به علت این بود که همه مردا ی اون زمونه مشکل داشتن .منظور خداوند اون عده مردای ضعیف والنفسی بود که ممکن بود تنونن جلوی نفس خودشون رو بیگیرن ودست به تعرض بزنن .الان هم مثل گذشته ما وقتی وارد جامعه می شیم باید حجاب داشته باشیم نه به علت اینکه همه مردای مشکل دارن بلکه به خاطر اون یه عده کمیه که ممکنه خودسازی نداشته باشن ونتون جلوی خودشون رو بگیرن وبه جنس زن تعرض کنن با این وجود حجاب برای من نوعی یه امنیته .

گلویش خشک شده بود مریم که تا حالا ساکت بود به سرعت رفت برایش یه لیوان اب آورد .سرش رو پایین انداخت وگفت : بله حق با شما بود اون لباس خیلی زیبا بود؛ اما من دلم نمی خواست خانم های که نمی شناختمشون برن ومن رو برای مرداشون توصیف کن من اصلا خوشم نمی یاد این را گفت واشک از چشمانش سر ازیر شد .

احساس می کرد حرف هایش را نمی فهمند احساس می کرد به خاطر چیزی در این جمع تحقیر می شود که لزوم رعایت آن برایش واجب است .نمی توانست بگوید قبولی نمازش در گرو عمل به دیگر دستورات شرعی مثل رعایت حجاب است نمی توانست بگوید چرا باید بخاطر خواسته عده ای بین خود وخدایش فاصله بیندازد انتظار این برداشت را از خانواده همسرش نداشت در عین اینکه با بغض حرف می زد گفت: قرار نیست به خاطر تفکر چند نفر آدم خام وناپخته از اعتقا داتم بگذرم.

 دراین لحظه ملیحه خانم که گویی دلش به آشوب افتاده بود خودش را مروارید رساند اورا بغل کرد صورتش را بوسید گفت : عروس گلم .من ،اقامنصور , مریم ومهناز خیلی دوست داریم . حرفای مهنازرو به دل نگیر.اونم بفکر خودته .

 مهناز جمع را ترک کرده بود ومریم با چشمای نگران به مروارید ومادرش نگاه می کرد.

 ملیحه خانم گفت: امشب من کلی پیش عمه سعید به تو افتخار کردم اصلا هرجور توراحتی .هنوز گریه مروارید آرام نشده بود. مادرشوهرش ادمه داد من بهت قول می دم دیگه نمی ذارم این حرفا تکرا ر بشه قول می دم .ازملیحه خانم تشکرکرد .

رفت تا آبی به صورتش بزند . خیلی زود همه چیز به وضع عادی برگشت . انگار از دلش در آمده بود در فکرش بود فعلا درباره این موضوع چیزی به سعید نگوید .فکر می کرد با این وجود حتما سعید هم مثل خواهرش می خواهد بگوید این حرفها قدیمی شد ه. تصور بگو مگو با سعید کلافه اش می کرد .تا سعید از فرودگاه به خانه بیاید ساعت از5/1شب گذشته بود. بی هیچ حرفی رفت وصندلی عقب نشست. سعید خسته به نظر می آمد .از مروارید خواست جلو بنشیند ؛اما بی فایده بود .اوتا به حال مروارید را به این حالت ندیده بود .اصرارش برای اینکه از کار دختر سر در بیاورد بی نتیجه بود .التماس جواب نمی داد .با جدیت گفت :تا نگی چی شده قدم از قدم برنمی دارم .مروارید بی هیچ حرفی تلفن همراش را از کیفش بیرون آورد .سعید به سرعت از دستش کشید . مروارید کلافه شد خواست از ماشین پیاده شود؛ اما بادیدن ماشین گشت نیروی انتظامی منصرف شد .چاره ای جز گفتن نداشت . درحالی به پهنای صورتش اشک می ریخت گفت: از روز اول بهت گفتم من توی خونواده ای بزرگ شدم که رعایت شرع خیلی مهمه تو تمام مدت عمرم جوری تربیت شدم که دست از پا خطا نکردم تلاش کردم رابطه ام رو بین خودم وخدام رو درست نگه  دارم که کار زیادی نکردم :اما دق من اینجاست وعده خدا حقه همانطور که توی سوره نور فرموده: زنان پاک برای مردان پاکن. پس این حرکت امشب تو که دست دختر خاله ات رو گرفته بودی چی بود ؟

اگه به اون علاقه داشتی چرا سراغ من اومدی ؟ اگر هم از روی عادته که وای برمن .

.سعید که انگار برق گرفته باشدش فهمید ما جرا از کجا آب می خورد .در حالی صدایش می لرزید گفت : باشه توضیح می دم مروارید که طاقتش طاق شده بود گفت : الان هیچ توضیحی نمی خوام بشنوم فقط من وببرخونه .

سعید که خیلی دمغ شده بود ماشین رو روشن کرد وبراه افتاد در تمام طول راه مروارید بی هیچ حرفی فقط آهسته اشک می ریخت وسعید این رو می فهمید . قبول داشت اشتباه کرده هرچند که خودش انقدر مقصر نبود در دلش با خدا حرف می زدو از خدا می خواست بتونه مرواریدو راضی کنه . موقع پیاده شدن سعید دست مروارید رو محکم گرفت و گفت: تا توضیحات من و نشنوی نمی ذارم بری.

خواست دستش بیرون بکشد ؛ ولی نتوانست . سعید ملتمسانه گفت : خود ت می دونی چقدر برام مهمی تو این مدت هم فهمیدی آسمون منی. پس اذیتم نکن حق داری من اشتباه کردم ولی اون تقصیر من نبوده ونیست دخترای خاله به من مثل برادر نداشتشون نگاه می کنن عزیز من این رو بفهم من بهت گفته بودم ممکنه بعضی رفتارا از فامیلام سر بزنه که به مذاقت خوش نیاد ؛اما فعلا تحمل کن نگفتم ؟ بهت گفتم . الانم ازت فرصت می خوام.

جواب مروارید فقط سکوت بودو سکوت.

در همین حین مادر مروارید در را باز کرد ظاهرا از دیر آمدن دخترش نگران شده بود.

مروارید مجبور شد نقش بازی کند تا مادرش چیزی نداد دستش را بیرون آورد بی آنکه به صورت سعید نگاه کند گفت : خوب آقا سعید کاری نداری شب بخیر . مادر وسعید را تنها گذاشت وبه سرعت وارد خانه شد ویک راست به اتاقش رفت .ظاهرا مادرش متوجه چیزی نشده بود وگرنه حتما به اتاقش می امد شاید هم چون دیر وقت بوده .

خدا خدا می کرد مادر چیزی ندانسته باشد . شب سختی را پشت سر گذاشته بود می دانست به این زودی ها خوابش نمی برد. وضو گرفت تا نمازی به روح پدرش هدیه کند .به سراغ ویترین کتاب هایش رفت . دفتری که پدر در زمان حیات به اسم او نوشته بودبرداشت . همانجا نشست .آرام دستش را روی دست نوشته پدر کشید وآهسته آنرا زمزمه کرد,

هر انسان آگاهی وارث پیامبران است . نفس عمیقی کشید. صورتش را روی ان گذاشت و آرام چشمانش را بست .

حس می کرد پدر بی هیچ فاصله ای روبریش نشسته واو مثل آن وقتا شرم می کند به چشمان پدر نگاه کند .دفتر را ورق زد تا صفحه 110 صحفه ای همیشه از خواندش لذت می برد شروع به خواندن کرد .دخترم زندگی پستی وبلندی دارد؛ اما توی این دنیا هیچ کس تنها نیست خدای مهربانی هست که ازمن ومادرت مهربانتر مواظب توست این کلام خداست که از نماز وصبرکمک بگیرید (استعینو باالصبر والصلاه) می بینی پس تنها نیستی دخترم امیدت به کسی باشد که تورا با هدف بزرگ تری ت آفریده . این راز صفحه 110بود که اورا همیشه آرام می کرد

سالروز تولد ت مبارک با بایی نمی دونی روز بدنیا اومدنت من وماما نت چقدرخوشحال بودیم خدارو شکر کردیم مثل همین امروز که به خاطر تو زودتر اومدم خونه و منتظرم از مدرسه برگردی 21/4/80.

تلفن همراه بی توجه به حال خوش مروارید , خودش را در بی صدا می کشت .

سعید هنوز به خانه نرفته بود منتظر ببخشش مروارید بود .

نمازش که تمام شد ,نوشت به من حق بده من احساس دارم آدم آهنی نیستم .

ندانست کی خوابش برد با صدای برادرش برای نماز صبح بیدارشد . مثل هرروز می خواست قرآنش را بخواند که چشمش به تلفن همراهش افتاد .می دانست سعید است

نوشته بود بعد از مدتها اولین نماز صبح رو به موقع خونودم .

می خواست مروارید راببیند. مثل دیشب از دستش ناراحت نبود ؛اما دست خودش نبود نمی توانست به این سرعت همه چیز را فراموش کند ,نوشت بخشیدمت ولی خواهش می کنم به این زودی دیدنم نیا درکم کن همه چیز درست می شه جای من نیستی ادم اهنی ها هم به این زودی نمی بخشن که من بخشیدمت .سعید نوشت باشه هرطور تو بخوای مرواریدی نایاب مثل اسمت .

پایان

زهره مهرنوروزی

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 

ساعت 8و45دقیقه شب بود تلوزیون خاموش بود به تمرکز نیاز داشت باید 40سوال از جغرافی سوم راهنمایی طرح می کرد و به خانم مدیر می داد .بی هوا یاد لیلا افتاد خواهربزرگترش که فرسنگها دور از او زندگی می کرد احساس کرد دلش برای او تنگ شده برای دخترش حنانه ، دو هفته ای بود که ازآنها خبر نداشت. از جایش بلند شدواز پنجره نگاهی به بیرون انداخت بخار دهن رهگذران نشان می داد که زمستان خودش را نشان داده، یک هفته مانده بود تا فصل زمستان ازراه برسد .هوای خانه گرم بود سری به اتاق بچه زد،کودک آرام خوابیده بود .دخترش سرگرم کشیدن نقاشی بود. داستانی را که دیشب پدرش برایش تعریف کرده بود می کشید . به سر جایش برگشت موس را حرکت دادونشت تا بقیه سوال هارا تایپ کند. آخرین سوال رانوشت ودرسیستم ذخیره کرد تا به خانم مدیر ارسال کند. حواسش به ارسال رایانانه بود که تلفن زنگ زد . خواهرش بود لیلا صدای لیلا پراز بغض بود اولش خیال کرد درد غربت و دلتنگی است که بعد از 8سال هنوز هم خواهرش را می آزارد. اما وقتی حال حنانه را پرسید لیلا دیگر تاب نیاوردوبه گریه افتاد نمی دانست چه بگوید که لیلا ارام شود هرچه می پرسید حنانه چی شده نمی توانست جواب دهد . دلش ریخت با نگرانی گفت لیلا تورا جان حنانه بگو چی شده ؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 

کشور ایران نهمین کشور دنیا پس از شوروی (۱۹۵۷)، ایالات متحده آمریکا (۱۹۵۸)، فرانسه (۱۹۶۵)، ژاپن (۱۹۷۰)، چین (۱۹۷۰)، بریتانیا (۱۹۷۱)، هند (۱۹۸۰) و اسرائیل (۱۹۸۸) است که مستقلاً موفق به پرتاب ماهواره شده‌اند.[۱] این مقاله به معرفی ماهواره‌های تولید شده توسط ایران می‌پردازد.

 

زهره

طرح ماهوارهٔ زهره به قبل از انقلاب می‌رسد ولی اجرای آن بعد از انقلاب اسلامی ایران متوقف شد. ایران در دهه ۱۳۷۰ خورشیدی بار دیگر تصمیم گرفت پروژه ساخت ماهواره زهره را دنبال کند و برای این منظور وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات در سال ۱۳۸۳ قراردادی ۱۳۲ میلیون دلاری را با شرکت روسی اویااکسپورت برای طراحی، ساخت و پرتاپ ماهواره زهره امضا کرد. قرار بود که شرکت روسی بعد از دو سال و نیم ماهواره را پرتاپ کند اما وضعیت این ماهواره همچنان نامعلوم است [۲].

ماهواره امید

ماهواره امید اولین ماهواره‌ای است که تمام مراحل تولید و ساخت آن در خود ایران انجام شد. [۳][۴][۵] این ماهواره که در ارتفاع ۲۴۶ تا ۳۷۷ کیلومتری زمین و در داخل جو قرار داشت و در مدار پایین بود و بر اساس ماموریت تعریف شده برای آن، پس ازمدتی در اثر جاذبه زمین انرژی خود را از دست داده و سقوط کرد.[۶]

مصباح ۱

ماهواره مصباح اولین پروژه ایران برای ساخت ماهواره پس از انقلاب بود. این پروژه پس از توقفی ۱۸ساله در برنامه فضایی ایران که در سال ۱۳۵۶ با ماهواره زهره آغاز و پس از انقلاب متوقف شده بود[۷] در سال ۱۳۷۵ توسط سازمان پژوهش‌های علمی و صنعتی ایران (وابسته به وزارت علوم، تحقیقات و فناوری) آغاز شد. وزارت ارتباطات و یک شرکت ایتالیایی در ۱۳۷۷در این پروژه مشارکت کردند.[۸]

موافقتنامه ساخت ماهواره مصباح در سال ۱۳۷۶ میان وزارتخانه‌های علوم و ارتباطات به امضاء رسید و ساخت نمونه آزمایشگاهی این ماهواره طی سال‌های ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۰ با همکاری سازمان پژوهش‌های علمی و صنعتی ایران و مرکز تحقیقات مخابرات انجام شد. ساخت مدل مهندسی و فضایی ماهواره مصباح نیز با همکاری یک شرکت ایتالیایی توسط نیروهای متخصص داخلی انجام شده‌است.[۹]

ماهواره مصباح از نوع ماهواره‌های مدار پایین می‌باشد و قرار است از آن برای فعالیت‌های علمی، تحقیقاتی و آموزشی استفاده شود. شناسایی منابع آبی، خاکی، معدنی، هواشناسی، کنترل شبکه‌های آب، برق، نفت و گاز و کمک رسانی در حوادث غیرمترقبه از جمله اهداف ساخت و پرتاپ ماهواره مصباح است .

ماهواره مصباح نهایتاً در ۱۲مرداد ۱۳۸۴طی مراسمی با حضور سید احمد معتمدی وزیر ارتباطات رونمایی و اعلام شد طی تابستان به فضا فرستاده خواهد شد.اما ماهواره مصباح نیز همانند ماهواره زهره هنوز به فضا پرتاب نشده و سرنوشت مبهمی دارد و با آنکه ده سال از طراحی و ساخت مدل زمینی آن می‌گذرد، هنوز مشخص نیست که چه زمانی به فضا پرتاپ می‌شود. هزینه راه اندازی ماهواره مصباح ۱۰میلیارد تومان اعلام گردید. معتمدی وزیر ارتباطات همچنین وعده داد که ساخت ماهواره‌های مصباح ۲ و مصباح ۳ با همکاری متخصصان تایلندی و چینی انجام خواهد شد.

همکاری فضایی ایران و روسیه قرار بود با پرتاب ماهواره مصباح ادامه یابد.[۱۰] برای کاهش هزینه پرتاب ماهواره مصباح تصمیم مسئولان بر آن بود که این ماهواره به همراه ماهواره‌ای دیگر و توسط موشک روسی به نام کوسموس-۳ام از پایگاه فضایی پلستسک در نزدیکی مسکو به مدار هزار کیلومتری از سطح زمین پرتاب شود. علت تاخیر در پرتاب ماهواره هماهنگی میان ایران و روسیه در پرتاب همزمان دو ماهواره اعلام شد. اما پس از گذشت ۳ سال ماهواره پرتاب نشد و تبلیغات پیرامون آن قطع شد.[۱۱] علت تاخیر در پرتاب ماهواره اثر گذاری تنش‌های سیاسی دولت بر دولت روسیه اعلام شد.

مصباح ۲

ماهواره ملی مصباح ۲ از نوع ماهوارههای مخابراتی است که در باند UHF کار می‌کند. ماموریت این ماهواره شامل ذخیره و انتقال اطلاعات (Store and Forward)، جمعآوری و پخش دادهها روی مناطق وسیع و پراکنده (Data Collection System DCS)، سنجش از دور (Remote Sensing) و ناوبری (Navigation) است. ماهواره مصباح ۲ با جرم ۷۰ کیلوگرم و ابعاد ۷۰*۵۰*۵۰سانتیمتر مکعب، دارای مداری از نوع خورشیدآهنگ و ارتفاع ۱۵+۷۰۰ کیلومتر و زاویه میل ۱/۰ ± ۲/۹۸ درجه بوده و طول عمر آن سه سال پیشبینی می‌شود. هدف از توسعه طرح مصباح ۲ "کسب دانش فنی طراحی، تحلیل، ساخت و آزمایش ماهواره به صورت بومی"، "دستیابی به فضا از طریق طراحی و پرتاب یک ماهواره نزدیک به زمین به منظور جمعآوری، بازیابی و پردازش، ضبط و ارسال مجدد دادهها" و "ایجاد یک شبکه ارتباطاتی ماهواره برای ارتباط با کاربران در مناطق دورافتاده ایران با دیگر نواحی جغرافیایی دنیا" است. خدماتی که متناسب با نیاز کاربران می‌توان از طریق ماهواره مصباح۲ ارائه نمود شامل سرویس کاربران ثابت (Fixed User Terminal) و سرویس جمعآوری داده(Data Collection) بوده و در زمینههای گوناگون قابل پیادهسازی است.

سینا ۱

سینا ۱ نخستین ماهواره و کاوشگر فضایی ایران است. این ماهواره در روز پنجشنبه ۶ آبان ماه سال ۱۳۸۴، بر روی یک موشک ماهواره بر کوسموس-۳ام روسی به فضا پرتاب شد و با موفقیت در مدار اختصاصی ایران قرار داده شد [۱۲]. محل پرتاب آن پایگاه فضایی پلستسک در روسیه بود. سینا-۱ به سفارش وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در شرکت پالیوت در شهر اُمسک روسیه طراحی و ساخته شده بود.محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران، در سال ۱۳۸۸ اعلام کرد که کشورهای مشارکت کننده در ساخت و پرتاب این ماهواره پس از پرتاب آن گفتند که نفهمیدیم چه شد آن را گم کرده‌ایم.[۱۳]

سنجش از دور، دریافت، ذخیره و ارسال داده‌های مخابراتی دو مأموریت ماهواره سینا می‌باشد که بخش سنجش از دور، در موارد کشاورزی، تشخیص پوشش زمین از نظر گیاهی، تغییرات ژئولوژیک مانند سیل و آتشفشان و غیره کاربرد خواهد داشت. تبادل اطلاعات میان کاربران زمینی و ارائه سرویسهای پست الکترونیک و انتقال فایل نیز از جمله کاربردهای محموله مخابراتی سینا به شمار می‌رود.

طلوع

ماهواره طلوع، نخستین ماهواره سنجش از راه دور ایران که در ۱۴ بهمن ۱۳۸۸ روز ملی فناوری ماهواره‌ای رونمایی شده و قابل پرتاب با ماهواره‌بر سیمرغ دارای فناوری‌هایی مانند محموله تصویربرداری، کنترل وضعیت مکانیزم‌ها و سلول‌های خورشیدی که ماموریت اصلی این ماهواره، تصویربرداری تک طیفی با تفکیک‌پذیری ۵۰ متر، ذخیره و ارسال داده‌های تصویر به ایستگاه‌های زمینی می‌باشد.[۱۴]

مدار ماهواره طلوع از نوع ارتفاع پایین و ارتفاع مدار آن بیش از ۵۰۰ کلیومتر است و ۲ سال عمر مفید برای آن پیش‌بینی می‌شود. انرژی ماهواره طلوع توسط آرایه‌های خورشیدی از روی بدنه و باتری‌های ثانویه تامین خواهد شد. جرم این ماهواره ۱۰۰ کیلو و ابعاد این سازه ۶ ضلعی به عرض ۸۶ و ارتفاع ۱۰۰ سانتی‌متر است.[۱۴]

ماهواره رصد

ماهواره رصد، دومین ماهواره ایرانی است که توسط موشک‌های حامل ایرانی به فضا فرستاده شده است. این ماهواره همچنین نخستین ماهواره تصویربرداری ایران محسوب می‌شود. «رصد»، با نام کامل رصد-۱، که در تاریخ ۲۵ خرداد ۱۳۹۰ (۱۵ ژوئن ۲۰۱۱) به فضا پرتاب شده بود،[۱۵] روز ۱۵ تیرماه ۱۳۹۰ (۶ ژوئیه ۲۰۱۱) مجدداً وارد جو شد و به عمر تقریباً سه هفته‌ای خود پایان داد.[۱۶][۱۷][۱۸]

نوید

ماهواره نوید علم و صنعت که به اختصار ماهواره نوید نیز نامیده می‌شود، سومین ماهواره پرتاب شده ایرانی و نخستین ماهواره ساخت مرکز تحقیقات ماهواره‌ای دانشگاه علم و صنعت است که در ۱۴ بهمن ۱۳۸۸ مصادف با روز فناوری فضایی رونمایی شده بود. مأموریت این ماهواره تصویربرداری از زمین با وضوح تصویر ۷۵۰ متر مبتنی بر روش جاروبی[۱۹] و به صورت تک باند است[۱۴] ماهواره نوید علم و صنعت در ساعت سه و نیم بامداد(به وقت محلی) روز جمعه، ۱۴ بهمن ۱۳۹۰ از پایگاه فضایی سمنان به فضا پرتاب شد.[۲۰]

این ماهواره مکعب شکل و با ابعاد ۵۰×۵۰×۵۰ سانتی‌متر و جرم ۵۰ کیلوگرم ساخته شده که به منظور استقرار در مدار بیضوی با ارتفاع ۲۵۰ تا ۳۷۵ کیلومتر و زاویه انحراف مداری ۵۵ درجه طراحی شده‌است. ارتباط ماهواره با ایستگاه زمینی از طریق سه فرستنده وگیرنده در باندهای وی‌اچ‌اف و یواچ‌اف برقرار است و تامین انرژی آن نیز توسط صفحات خورشیدی نصب شده بر بدنه جانبی سازه ماهواره در کنار باتری و بهره‌گیری از تنظیم‌کننده‌ها و مبدل‌های ولتاژ صورت می‌گیرد. با توجه به مدار این ماهواره، می‌توان انتظار داشت که هر ۹۰ دقیقه یکبار زمین را دور بزند. [۲۱]

فجر

ماهواره فجر به عنوان اولین ماهواره با ماموریت انتقال مداری کشور با قابلیت تغییر مدار ۲۵۰ تا ۴۵۰ کیلومتر بیضوی به مدار ۴۵۰ کیلومتر دایره‌ای با استفاده از پیشبرنده گاز سرد (تراست گاز سرد) است که سبب افزایش طول عمر ماهواره به یک و نیم سال میشود این ماهواره با کمک ماهواره‌بر سفیر ۱-ب به فضا پرتاب می‌شود.

منبع ویکی پدیا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 

با سلام

بافت انواع پرنده از طریق وب کم اگر میلید حتما نظر بدید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 

باسلام

دوستان عزیز قصد دارم اموزش بافت انواع گل های طبیعی رو به خانم ها  از راه دور آموزش بدم

 از طریق وبکم

اگر دوست دارید تابلوی گل طبیعی درست کنید اگردوست دارید انواع گل طبیعی رو در خونه ببافید می تونید به این پست نظر بدید

اگر موافق هستید لطفا نظر بدین ممنون می شم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 

این روزها تب استفاده از انواع ماسک‌های زیبایی در میان خانم‌ها و حتی برخی آقایان به شدت افزایش یافته است اما جالب است بدانید که چون ماسک‌های صورت موجود در بازار مطابق با نیاز نوع پوست هر فرد ساخته نمی‌شوند ممکن است استفاده از آنها برای فرد زیان‌آور باشد بنابراین متخصصان پوست درباره عوارض استفاده از این ماسک‌ها در پوست‌های گوناگون هشدار می‌دهند ….
متخصصان پوست گاهی به صورت تجربی و گاه به روش علمی‌ فرمولاسیون مناسب پوست فرد را تجویز می‌کنند اما فرمولاسیون‌ ماسک‌های تجاری موجود در بازار ممکن است نه تنها برای پوست فرد مناسب نبوده بلکه آثار منفی به بار آورد. برای مثال چنانچه پوست فردی خشک باشد و از دارویی حاوی الکل استفاده کند پوستش تحریک شده و حساس‌تر می‌شود. بنابراین شما که پوستی شاداب و با طراوت می‌خواهید و در این راه تا به حال پول فراوانی خرج کرده‌اید اما آن‌طور که انتظار داشته‌اید نتیجه نگرفته‌اید، بهتر است پول و وقتتان را بیش از این بیهوده هدر ندهید.
یادتان باشد که همیشه گران‌ترین و پرهزینه ترین راه بهترین راه نیست! بهترین، کم‌خطرترین و مقرون به صرفه‌ترین ماسک‌ها، در واقع همان ماسک‌های متشکل از آب‌میوه‌ها، پوست میوه‌ها یا بافت آنها هستند که در منزل می‌توان به راحتی آنها را تهیه و از آنها استفاده کرد اما اولین قدم این است که پوست خود را بشناسید تا بتوانید ماسکی مناسب برای پوست خود تهیه کنید. حال که پوست خود را شناخته‌اید شما را با طرز تهیه چند ماسک مفید آشنا می‌کنیم. (این ماسک‌ها حتی اگر مفید واقع نشوند ضرری ندارند؛ امتحان کنید!)
۱ - ماسک خرما
یک عدد خیار با پوست، یک تکه سیب‌زمینی خام با پوست، یک قاشق غذاخوری جوانه ماش، دو قاشق غذاخوری ماست پرچرب و یک عدد خرمای بدون هسته را با هم در مخلوط کن بریزید. بعد بگذارید به مدت ۱۰ دقیقه ماسک روی صورت بماند و سپس با آب ملایم بشویید. (توجه داشته باشید این ماسک به علت گرمی‌ خرما می‌تواند در بعضی افراد ایجاد حساسیت کند. (این ماسک یک التیام‌دهنده موثر است و افرادی که پوست چرب دارند می‌توانند از این ماسک یک تا دوبار در ماه استفاده کنند. )
۲ - ماسک آناناس
یک آناناس رسیده را پوست بکنید و در مخلوط کن بریزید تا به صورت مخلوط غلیظی در بیاید. سپس به همان اندازه الکل اتیلیک و یک لیوان روغن آفتابگردان به آن بیفزایید. حال روزی یک بار، هر بار ۲۰ تا ۳۰ دقیقه، این مخلوط را به صورت ماسک روی صورت خود قرار دهید و سپس با آب سرد بشویید. این ماسک تأثیر جالبی بر جوش‌های غرور به ویژه گلوله‌های چربی زیر پوستی دارد.
۳ - ماسک هلو
یکی از بهترین ماسک‌های زیبایی را می‌توانید از هلو تهیه کنید. کافی است سه یا چهار هلوی تازه را بشویید و هسته آنها را خارج کنید. (لازم نیست پوست هلوها را بکنید.) هلوها را له کنید و با یک زرده تخم‌مرغ و یک قاشق غذاخوری پودر جوانه گندم کاملا مخلوط کنید و روی پوست صورت بمالید و ۲۰ دقیقه بعد آن را با آب سردیا پنبه آغشته به گلاب پاک کنید. این ماسک در رفع خشکی پوست و ایجاد طراوت و تازگی و جلوگیری از چروک صورت بسیار مؤثر است.
۴ - ماسک گلابی
یک گلابی رسیده را خرد کنید و روی پوست صورت بمالید و ۲۰ دقیقه بعد آن را با آب یا پنبه آغشته به گلاب از سطح پوست خود پاک کنید. این ماسک برای پوست‌های چرب و افرادی که منافذ پوستی آنها واضح و نازیبا شده بسیار مفید است.
۵ - ماسک لیموترش
آب یک لیموترش تازه را بگیرید و با یک زرده تخم‌مرغ و چند قطره روغن بادام یا آفتابگردان مخلوط کنید و روی پوست بمالید و ماساژ دهید و ۱۵ دقیقه بعد آن را بشویید. این ماسک برای پوست‌های خشک مفید است.
۶ - ماسک پرتقال
یک پرتقال را پوست بکنید. هسته‌ها و پوست‌های نازک پره‌های آن را جدا کنید و روی پوست صورت خود بخوابانید و پس از ۲۰ دقیقه با آب سرد بشویید. این ماسک برای درمان جوش‌های غرور جوانی مؤثر است ولی افرادی که پوست خشک دارندنباید آن را مصرف کنند.
۷ - ماسک سفیده تخم‌مرغ
سفیده تخم مرغ را با همان مقدار الکل سفید مخلوط کنید و آن را با نوک انگشتان خود بردارید و روی پوست بگذارید و ماساژ دهید. روش ماساژ باید از پایین به بالا و از سمت راست به چپ و چپ به راست باشد. سپس کمی‌صبر کنید تا ماسک خشک شود و ۲۰ دقیقه بعد بشویید. این ماسک برای رفع چین و چروک صورت مناسب است.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 

قاصدک بازکننده دهانه عروق، تقویت‌کننده کبد، مسکن، ضد صفرا، پاک کننده اخلاط از مغز و خنک کننده پوست است.

 

قاصدک یا کاسنی زرد دارای طبیعت سرد و تر است و این گیاه دارویی ضد صفراست.

 
مهمترین مکانیسم اثر کاسنی زرد یا گل قاصدک تصفیه‌کننده خون، خنک‌کننده بدن، مقوی و ضد صفراست.
در قدیم از خوردن یا ضماد برگ کاسنی زرد در زمینه امراض پوستی و صفراوی استفاده می‌کردند.

از مزایای اثر گل قاصدک یا کاسنی زرد می‌توان به خوآب‌آور، تصفیه‌کننده خون، بازکننده دهانه عروق،تقویت‌کننده، ترمیم زخم، قابض و قاعده‌آور قوی، بادشکن، ضد خارش، ضد انگل و هضم‌کننده اشاره کرد.

از خواص گوارشی قاصدک می‌توان به تقویت معده، درمان اختلالات صفراوی، ملین، ضد التهاب، ضد بیماری‌های مزمن کبدی مثل کبد چرب،‌سیروز، هپاتیت و آبسه کبد اشاره کرد.

همچنین گیاه قاصدک پاک‌کننده کیسه صفرا از سنگ است و هضم‌کننده غذاست.

از خواص پوستی کاسنی زرد یا گل قاصدک می‌توان به خنک‌کننده پوست، ترمیم زخم، ضد اگزما، ضد خارش پوستی، ضد آکنه، ضد خشکی پوست و رفع التهابات پوستی اشاره کرد.

فراز مجاب، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی درباره خواص گیاه گل قاصدک می‌گوید: در ایران نمونه‌های زیادی از گل قاصدک وجود دارد و از قدیم الایام از این گیاه به عنوان تقویت‌کننده کبد استفاده می‌شد.

به گفته وی، گل قاصدک مقوی کبد و صفراست همچنین ترشحات صفرا را زیاد می‌کند و کبد را تقویت می‌کند. همچنین این گیاه مواد سمی موجود در کبد را خارج می‌کند.

عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی اضافه می‌کند: از ریشه و اندام‌های هوایی گل قاصدک در دفع سموم از کبد استفاده می‌شود و مسمومیت‌های شیمیایی موجود در کبد را از بین می‌برد

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

http://mohitezistclass.persianblog.ir/post/356

+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  | 

netمیوه های موثر بر درمان چین و چروکهای پوست

کد خبر: ۴۶۸۶۶. سه شنبه ۵ دی ۱۳۹۱، ساعت ۸:۲۵ [ نسخه چاپی ]
توسعه و رشد چین و چروک های پوست اجتناب ناپذیر است، اما نوع و شدت این چروک ها قابل کنترل هستند. شما نمی توانید در ژن خود دست ببرید تا پوستتان را حفظ کنید، اما می توانید در از آن در مقابل آفتاب محافظت کنید و با عادات خوب غذایی آن را تغذیه کنید.


 

به گزارش زلال نیوز به نقل از "سالم زی"؛ خوردن مواد غذایی که سرشار از آنتی اکسیدان، ویتامین های ترمیم پوست و فیبر هستند، سرعت پیر شدن پوست صورت را کاهش می دهد. میوه های تازه و رنگارنگ برای به دست آوردن این دست از مواد مغذی گزینه های خوبی هستند. سعی کنید تا در رژیم غذایی خود این دست از میوه های دوست دار پوستتان را بگنجانید.

 

کیوی؛ میوه ای سرشار از ویتامین ث
کیوی یکی از بهترین میوه هایی است که مصرف آن موجب جوان نگاه داشتن پوست شما می شود. کیوی سرشار از ویتامین ث و مواد مغذی است. خوردن تنها یک کیوی می تواند نیاز روزانه شما را به ویتامین ث تامین کند. همچنین این میوه دارای مقادیر زیادی از فیبر است. وجود فیبر در رژیم غذایی به دفع سموم از بدن شما کمک می کند و این موضوع مقداری از بار دفع سموم را از پوست بدن می کاهد.

 

ویتامین ث به ساخته شدن کلاژن در بدن کمک شایانی می کند. عنصری که به عنوان آنتی اکسیدان محافظ، در بدن شما قرار دارد. در پوست افراد مسن، کلاژن شروع به شکستن می کند و پوست حالت ارتجاعی خود را از دست می دهد. خوردن موادغذایی سرشار از ویتامین ث همچون کیوی، راهی است تا به پوستتان مواد لازم برای نو شدن را برسانید.

 

پاپایا، ترمیم کننده پوست
پاپایا هم یکی دیگر از میوه هایی است که برای جلوگیری از چین و چروک پوست توصیه می شود. این میوه نه تنها از ویتامین ث و فیبر سرشار است، بلکه دارای مقادیر زیادی ویتامین ای و آ نیز هست. با توجه به خاصیت آنتی اکسیدان بودن این ۲ ویتامین، آنها از التهاب پوست جلوگیری می کنند و از مانع از زوال پوست خواهند شد. همچنین پاپایا کمک می کند تا لایه های رویی پوست به سرعت بهبود یابند. نباید فراموش کرد که کارتنوئید موجود در این میوه برای محافظت از پوست در مقابل آفتاب اثر به سزایی دارد.

 

آوکادو برای جوانی پوست
آوکادو دوست خوبی برای پوست شماست. خوردن این میوه ضد چین و چروک باعث می شود تا شما پوست صاف و نرم تری داشته باشید. این میوه نه چندان خوشمزه، نه تنها دارای کارتنوئید، فیبر و ویتامین ای است، بلکه روغن های امگا موجود در آن باعث تغذیه پوست و جلوگیری از التهاب آن می شود. علاوه بر مواد مغذی مذکور، آوکادو حاوی ویتامین ب ۵ است. این ویتامین به ساختن پوست جدید و مرطوب نگاه داشتن آن کمک می کند.

 

خوردن مقادیر زیادی از کیوی، پاپایا و آوکادو، چین و چروک را متوقف نمی کند، بلکه مصرف آنها به همراه دیگر میوه و سبزیجات می تواند به پوست شما کمک کند تا جوانتر بماند. با تغییر عادات غذایی، خودتان را در مسیر زیبایی و جوانی هدایت کنید.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط زهره مهرنوروزی  |