صحيفه سجاديه
دعاي هشتم
اللهي به تو پناه ميبريم ازبزرگترين حسرت،وسنگين ترين نا گواري وبدترين تيره بختي،ونااميدي از پاداش نيك،وفرود امدن ازعذاب.
خدايا،برمحمد وخاندانش درود فرست وبه رحمت خود، من وهمه مردان وزنان با ايمان را از انچه گفته شده ،درامان دار،اي مهربان ترين مهربانان.
دعاي دهم
اي بينياز بي نيازان،اينك ما بندگان تو در پيشگاه توايم،ومن از همه به تو محتاج ترم،پس به توانگري خويش،تهيدستي مارا چارهاي سازو واحسان خويش را ازما دريغ مدار ان گونه كه نوميد گرديم.
دعاي يازدهم
تنها تويي كه با هركس تو را بخواند،مهر ميورزي،وبه هركس تو را ندا دهد،جواب مي گويي.
دعاي دوازدهم
خدايا،سه چيز مرا باز ميدارد از اين كه خواسته خود را با تو درميان گذارم ويك چيز مرا بر ان وا ميدارد.
فرماني كه دادهاي ومن در عمل به آن كندي كردهام،كاري كه مرا از ان باز داشتهاي ومن به انجام دادن ان شتاب ورزيدم، نعمتي كه به من ارزاني داشتهاي ومن در سپاس ان كوتاهي نمودام ، سه چيز هستند كه مرا باز ميدارند.
اما بخشش ونيكي بسيار تو به كسي كه روي به درگاهت اورد وبا خوش بيني به سوي تو ايد،مرا به گفتن خواستهام بر مي انگيزد؛جراكه هر احسان توبخشش بسيار است،وهرنعمت تو نعمتي بي سابقه
دعاي سيزدهم
خدايا،مرا ازتو خواستهاي است كه خود از بر آوردن آن نا توانم و چارهجويي آن نتوانم، ونفسم مرا وسوسه ميكند كه براوردن آن خواسته را از كسي خواهم كه او، خود،نياز از تو خواهد و در خواستهاش از تو بي نياز نباشد؛ واين،خود لغزشي بود از لغزشهاي خطاكاران،و زمين خوردني چون زمين خوردن گنهكاران.
قاتلان می نویسند (انتخاب های سخت )
قاتلان می نویسند:
« انتخاب های سخت» عنوان کتابی است که خاطرات چهار ساله هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکاست این کتاب به فارسی ترجمه شده .شاید جالب باشه بخوای خاطرات یک زن سیاستمدار رو بخونی زنی که نقش بزرگی در تشکیل گروه تروریستی داعش داشته او برای شکل گیری این گروه بیش از همه وزیران امور خارجه آمریکا نقش داشت .او بعضی از خاطرات شخصی خودش را نیز دخالت داده بویژه اینکه در فصل هجدهم : ایران : تحریمها و رازهابه موضوع انتخابات حسن روحانی پرداخته . هیلاری قبل ازاین کتاب اثری دیگری نوشته به نام تاریخ زنده . باخودم فکر می کنم این زن سیاستمدار موقع اجرای دستورات ضد انسانی علیه مسمانان خاور میانه به این فکر می کرده که همه زنان خاورمیانه مثل اون مادر هستند ایا حساسات زنان وکودکان خاورمیانه برایش قابل درک بود .او قاتل است قاتل هزاران زن وکودک بی گناه او شریک جرم رژیم بچه کش صهیونیسم است .او با افتخار می نویسد بی خبر از انکه در چشم دنیا او وکشورش به کفتار مرده خوار می مانند که حیاتشان وابسته به ظلم خونریزی مسلمانان است
معرفی کتاب (نبرد من )
|
نبرد من |
نبرد من (به آلمانی: Mein Kampf) کتابی، که توسط آدولف هیتلر نوشته شده است، و بیانگر اندیشههای سیاسی هیتلر و ناسیونال سوسیالیسم میباشد. هیتلر در سال ۱۹۲۴ هنگامی که در قلعه لندربرگ زندانی بود بخش اول کتاب را با دیکته کردن جملات به منشی خود رودلف هس این اثر را به وجود آورد. بخش دوم، پایان همان سال پس از آزادی زودهنگام او از زندان نوشته شد. پس از به قدرت رسیدن حزب ناسیونال سوسیالیسم در آلمان و تشکیل "رایش سوم" این متن به کتاب مقدس حکومت نازی تبدیل شد و حزب در هر فرصتی، از جمله در مراسم ازدواج و اخذ مدرک دیپلم، آن را در میان مردم پخش میکرد و پیر و جوان را به خواندن آن فرا میخواند. در سال ۱۹۴۳، بیش از ۱۰ میلیون نسخه از این کتاب در آلمان پخش شد.
با قدرت گرفتن ناسیونال سوسیالیستها در آلمان، فروش و توزیع نبرد من نیز رواج گرفت. از اواسط دهه ۱۹۳۰ کتاب هیتلر به خرج دولت به زوجهای تازه ازدواج کرده هدیه میشد، فروش نسخههای دست دوم کتاب ممنوع بود و تدریس آن در مدرسهها به عنوان جزئی از برنامهٔ تبلیغاتی حزب ناسیونال سوسیالیست از همین دوران آغاز شد. از این کتاب تا پایان جنگ دوم جهانی نزدیک به یازده میلیون نسخه انتشار یافت.
نبرد من پس از جنگ جهانی هرگز در آلمان تجدید چاپ نشده. البته دلیل اصلی آن مخالفت وزارت دارایی ایالت بایرن بوده که امتیاز نشر آن را در اختیار دارد و ممنوعیتی در این زمینه وجود ندارد. این کتاب به بسیاری از زبانهای جهان ترجمه شدهاست. از جمله توسط عنایتالله شکیباپور به فارسی ترجمه شده و در ایران به چاپ هجدهم رسیدهاست.[۱]
در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم و خودکشی هیتلر تمام دارایی های وی از جمله حقوق معنوی آثارش به ایالت باواریا تعلق گرفت. طبق قوانین ایالتی و با تایید دولت فدرال آلمان، باز نشر این کتاب به مدت ۷۰ سال ممنوع اعلام شد. این مهلت در سال ۲۰۱۵ به پایان می رسد.[۲] رسانههای جمعی در ماه ژانویه سال ۲۰۱۴ گزارش دادند که متن کتاب هیتلر در میان کتابهای الکتریکی "آمازون" در مقوله "کتابها و متون سیاسی" بالاترین مقام فروش را داشته است.
محتویات
نگارش نبرد من
در سال ۱۹۲۴ که هیتلر به اتهام خیانت به کشور در زندان لندزبرگ (به آلمانی Justizvollzugsanstalt Landsberg) زندانی بود متن کتاب را به منشی خود رودلف هس که با او همزندان بود دیکته کرد. جلد نخست آن، با عنوان تسویه حساب در ۱۸ ژوئیه ۱۹۲۵ به چاپ رسید؛ جلد دوم آن جنبش ناسیونال سوسیالیسم در بهار ۱۹۲۶ به چاپ رسید. عنوان اصلی انتخابی هیتلر چهار سال و نیم نبرد در برابر دروغ، حماقت و بزدلی بود. ناشر نازی آن مکس آمان، این عنوان را بسیار پیچیده میدانست و تصمیم گرفت آن را به نبرد من کوتاه کند. این کتاب در سالهای نخست انتشار موفقیت چندانی نداشت ولی از سال ۱۹۳۳ و کسب قدرت توسط هیتلر و حزب نازی به شدت معروف شد و درآمد فراوانی داشت.
ترجمه فارسی
ترجمه فارسی "نبرد من" بارها تجدید چاپ شده است. این کتاب با برگردان عنایتالله شکیباپور از سوی انتشارات "دنیای کتاب" به بازار عرضه شده است. گفته میشود که نخستین بار داوود منشیزاده (۱۲۹۳ – ۱۳۶۸) آن را به زبان فارسی ترجمه کرد.
منع حقوقی انتشار کتاب در آلمان
سال ۲۰۱۵ میلادی منع حقوقی انتشار کتاب نبرد من برداشته میشود. با وجود این، چاپ و نشر کتاب "نبرد من" در آلمان همچنان ممنوع خواهد بود. به نظر مقامات قضائی کشور "بنا به مسئولیت تاریخی آلمان" این کتاب "ضدانسانی" پس از آن هم نباید حتی به صورت ناقص منتشر شود. خرید و فروش نسخه های قدیمی این کتاب که به قبل از سال ۱۹۴۵ برمی گردد آزاد است ولی به شرطی که برای اهدافی مثل تحریک و ترویج دشمنی های نژادی و یا خشونت های سیاسی مورد استفاده قرار نگیرد، اما حق انحصاری آن در اختیار وزارت دارایی ایالت بایرن است، که نشر آن را قدغن کرده است. طبق قانون حق تألیف، با گذشت هفتاد سال از مرگ یک مؤلف یا نویسنده، هر متنی برای انتشار آزاد میشود و دیگر کسی نمیتواند با این قانون از نشر آن جلوگیری کند. آدولف هیتلر در ۳۰ آوریل ۱۹۴۵ در برلین خودکشی کرد.[۳][۴][۵]
سرفصل ها
نبرد من - نسخه ترجمه کتاب توسط ادولف هتلر، نشر و توزیع در ایران
جلد اول:یک تسویه حساب
- فصل اول: دوران کودکی و کانون خانوادگی
- فصل دوم: سالهای تحصیل و تحمل مشقت در وین
- فصل سوم: ملاحظات سیاسی عمومی بر اساس دوره حضور من در وین
- فصل چهارم: در مونیخ
- فصل پنجم: جنگ جهانی
- فصل ششم: تبلیغات جنگ
- فصل هفتم: انقلاب
- فصل هشتم: آغاز فعالیتهای سیاسی من
- فصل نهم: برای چه آلمان شکست خورد
- فصل دهم: حزب کارگر آلمان
- فصل یازدهم: ملل و نژاد
- فصل دوازدهم: اولین طلیعه پیشرفت حزب کارگر ناسیونال سوسیالیست
جلد دوم:جنبش سوسیالیست ملی
- فصل اول: عقاید فلسفی حزب
- فصل دوم: دولت
- فصل سوم: موضوع-دولت و ملت
- فصل چهارم: مفهوم دولت از نظر راسیست
- فصل پنجم: مفهوم فلسفی سازمان دولت
- فصل ششم: اولین مبارزه و اهمیت سخنرانی
- فصل هفتم: مبارزه جدید با جبهه سرخ
- فصل هشتم: نیرومند تا وقتی تنهاست نیرومند میماند
- فصل نهم: حملهها چگونه آغاز میشدند
- فصل دهم: فدرالیسم غیر از ظاهرسازی چیزی نیست
- فصل یازددهم: پروپاکاندو مسأله سازمان
- فصل دوازدهم: مسأله سندیکاها
- فصل سیزدهم: سیاست آلمان و مسأله اتحادهای بعد از جنگ
- فصل چهاردهم: سیاست یا جهت گیری شرقی
- فصل پانزدهم حق دفاع اضطراری
حقوق معنوی
از آنجایی که محل سکونت رسمی آدولف هیتلر شهر مونیخ بود، پس از خودکشی تمام درآمدها و اموال او از جمله حقوق معنوی کتاب نبرد من در آلمان، به دولت ایالتی بایرن تعلق گرفت.[۶]
یک پیشنهاد جالب کاری
گوشی را برمی دارم صدا اشناست یک دوست قدیمی که مدتی ست از او بی خبرم از اوضاع کارم می پرسد می گویم مثل همیشه تعریفی ندارد .با خنده می گوید همینه دیگه از کارای فرهنگی پولی در نمی یاد .پیشنهاد کارداشت (نت ورک مارکتینگ ), این دوست سومین اشنایی بود که در طول یک سال گذشته پیشنهاد عضویت در یک شبکه فروش کالا به من می داد با تحمل بسیار به حرف هایش گوش دادم که من به سودهی رسیده ام شبکه را توسعه داده ام و حدود 12زیر شاخته دارم وبا کمترین زحمت ماهانه در امد چند ملیونی دارم واز این حرف ها . چند سالی است که شرکت های هرمی مانند گلدکوئیست، پرایم بانک، مای سون دیاموند، تجارت الماس و نمونه ی ریز و درشت دیگر، تحت عنوان «تجارت الکترونیک» و «بازاریابی شبکه ای» به فروش محصولات یا عرضه خدماتی پرداختند که ارزش کمی دارد اما به شخص خریدار وعده دادند که در اینده با دو چیز شما درامد و بهره بزرگی نصیبتان می شود. الف- ارزشمند شدن سرمایه اولیه(به طرق مختلف از شرکت های مختلف) ب- سود بالا توسط بازریابی شبکه ای. در واقع این شرکت ها با از استفاده از علم روانشناسی نقاط ضعف عموم افراد در تصمیم گیری برای عضویت در این شرکت ها بهره برده و از طریق روشهای غیر اخلاقی برای سودبردن شرکت و عده قلیلی از اعضاء ضرر را برای سایر اعضاء خواهان اند. یعنی اینها به شرطی سود می کنند که دیگران ضرر کنند.
خودم پیشنهادش را رد می کنم واز او هم می خواهم که ادامه ندهد هرچه توضیح می دهم که این استثمار مدرن است به کتش نمی رود. از حرف هایم می رنجد گوشی را قطع می کند. این مشکل چند سالی هست که گریبانگیر کشورهای جهان سوم شده جوانان بی انکه بخواهند تبدیل شده اند به فروشنده کالا یک یک یا چند شرکت خارجی .همه این اوضاع از بیکاری سرچشمه می گیرد و...
زیر پوست شهر (مسیرهای بی ارتی)
زیر پوست شهر
بزرگ و كوچك، زن و مرد سر ايستگاه تجمع كردهاند از دست گرما كلافهاند داد مسافران در آمده است .مردي با ته لهجه آذري بلند بلند با بغلدستي خودش صحبت ميكند: «اينها به فكر مسافرا نيستند اعصاب مردم در اين گرما خرد ميشود. چي استاندار با اتوبوس رفت و آمد مي كند يا فرماندار؟ سه ساعت سر ايستگاه منتظريم كلا شش دستگاه اتوبوس توي اين خط كار ميكرد(منظور خط جوادالائمه است) كه اون رو هم برداشتند ميگويند بي آر تي شده ». چند نفري گفتههاي وي را تاييد ميكنند.آلودگي روبه افزايش هواي شهرها و لزوم حفظ محيط زيست همه سازمان هاي شهري بويژه شهرداريها را مكلف كرد تا مردم را به استفاده از حمل و نقل شهري تشويق كنند؛ اما در شهر ما علمكرد ضعيف حمل ونقل شهري در منطقه دو يعني نيروگاه مردم را كلافه كرده و كسي هم بهفكر آنها نيست. ف.م دختر دانشجویی است که در جوادالائمه ساکن است می گوید : اینکه مسیرهابه بی ارتی تجهیز شده خوب است ولی برای منطقه جوادالائمه مسیری بهتری تعریف می کردند تقریبا در منطقه ما کمتر مسافری پیدا می شد مسیر عبور مرور هرروزه اش به عمار یاسر ویا پیام نور باشد گذشته از آن فاصله منطقه ما تا مرکز با اتوبوس شهر تا نیم ساعت بیشتر نیست سیستم بی ارتی با این مسیرهای تعریف شده مناسب منطقه ما نیست مگر انکه مسیرهای بهتری برایش تعریف شود که مناسب ساکنان این منطقه نیز باشد.
خانم رضايي يكي از مسافراني بود كه علاوه بر كمبود اتوبوس خط واحد در مسير جوادالائمه(چهل درخت سابق) نسبت به كرايه اتوبوس و تاكسيهاي اين مسيرهم گلايه داشت ميگفت در منطقه محل سكونت ما يعني جوادالائمه هر شش ماه يك بار هزينه اتوبوس و تاكسي بالا ميرود و مردم هم كه چارهاي ندارند جز تحمل كردن و از طرفي اعتراض آنها به جايي نميرسد .مردي ميانسال با عصبانيت شماره تلفني را كه به تعداد زيادي برروي كاغذي نوشته بين مسافران پخش ميكند و از همگان ميخواهد كه به اين شماره زنگ بزنند و از اين اوضاع گلايه كنند. ظاهرا شماره تلفن حمل و نقل شهري است.بعضي نااميدانه از تغيير اين اوضاع شماره تلفن را به زمين مياندازند ولي برخي همراه خود برميدارند. چند سالي هست كه شهرما عنوان كلان شهر را به خود گرفته است بماند كه شهرمان در همه ابعاد برازنده اين عنوان شده است ويا اين نام پرطمطراق را يدك مي كشد. از حمل و نقل شهري گرفته تا قيمتها و عوارض شهري همه و همه متاثر از اين عنوان شدهاند؛ ولي تا جايي كه مي دانم كلانشهر شدن به اين معني نيست كه ساكنان تا اين حد از خدمات شهري منطقه خود كه حق مسلم آنان است محروم شوند.البته در منطقه نيروگاه به هزار و يك دليل كه گفتنش را در اينجا درست نميدانم «هميشه دادشان از ته چاه است» چرا كه خيلي از مديران شهرمان نسبت به اين منطقه كم لطف هستند و چندان برايشان مهم نيست كه ساكنان اين منطقه چگونه روزگار ميگذرانند. با تاسف به مسافران نگاه ميكنم و ساعتم. به همراه مسافران بيش از يك ساعت معطل شدهام. و بلاخره اتوبوسي از راه ميرسد روي آن مسيرهاي بي آر تي نوشته شده است و همگي سوار ميشوند.
روز خبرنگار
امروز روزخبرنگاره این روز رو به همه همکاران خودم تبریک می گم
امروز باید روز خوبی باشه اما عجیب دلم تنگه اینقدر که نمی تونم حرف بزنم.توی فرمانداری با همکاری ارشاد ، خانه مطبوعات و استانداری یه برنامه برای خبرنگاران برگزار شد این برنامه ها هرسال هست با شکل های مختلف وحرف هایی بس تکراری .موضع بیمه و ندیده شدن خبرنگارا نبودن آزادی واین حرفا یه چیزی اصله اونم این موضوع که رسانه هیچ وقت نتونسته در این سرزمین جایگاه خودش رو پیدا کنه ... اینه که واسه ما خبرنگار یه سرشکسته مونده چون مشارکت مردمی وجود نداره توی این مراسم امروز یه بنده خدایی به نمایندگی از یه روزنامه محلی پای تریبون رفت البته من نام این روزنامه رو می ذارم اگهی نامه طرف سرش رو گرفته بود بالا وبا افتخار می گفت بیش از ده سال از عمر این روزنامه می گذره اما حتی یکبار هم توقیق نشده از جایی بهش اعتراض نشده واین حرفا .یکی نبود بگه رسانه ای محترم اینکه سرت رو انداختی پایین وبجای روزنامه اگهی نامه دادی بیرون که افتخار نداره یکبار حرف جدی ودرست بزن بین چه برخوردی باهات می شه . توی این جلسه یادی هم شد از خبرنگاری که زیادی حرف راست زده بود دست برقضا خبرنگار مورد نظر رامی شناختم بارها مستقیم وغیر مستقیم بهش گفته بودم با بعضی ادما در نیفت ( سنگ کی رو به سینه می زنی؟ مردم ؟ مردمی که اصلا براشون مهم نیست که توی شهرشون چه اتفاقی می افته) پس راحت تر زندگی کن وپا رو دم بعضی ها نذار اما گوشش بده کار نبود واومد سرش اون بلایی که نمی بایست می اومد....بله سر همین افشاگرایها بازداشت شد. مادرش از ناراحتی دق کرد واز دنیارفت با فاصله کمی از رحلت مادرش پدرش هم به رحمت خدا رفت... خب این اوضاع رسانه توی شهرماست .
فهمیده نمی شی اگه حرفات از سر دلسوزی باشه فهمیده نمی شی اگه حرفات از سر عدالت ونوع دو.ستی باشه فهمیده نمی شی اینکه باید با ناملایمات بسازی .
اماهمه دلتنگیم ازسر این اوضاع نیست دردیه که باید سکوت کنم ودر سکوت بهش خاتمه بدم نمی دونم چرا از این همه سکوت وحرف نزدن زندگیم تمومم نمی شه ...
خسته نباشی زن!
اگر تصويري از مهربانيها و فداكاريها و قهرمانسازيهاي تاريخ را در كنار هم بچيني، ميتواني بينديشي به «زن» و اگر نقّاش چيرهدستي باشي و بخواهي وفا و صفا و صداقت را به تصوير كشي، به آنچه از قلم تو تراوش ميكند، ميگويند «زن».
خسته نباشي از تمام اين خستگيهاي قرون و اعصار. از زنده به گورشدنها، تحقير شدنها، سوءاستفادهها.
زنده باد نامت همواره به نام اسلام: دينِ فريادِ «بأي ذَنبٍ قُتِلَت».دينِ احياي حُرمت و حقّ انسانيّت، دينِ عدالت، و نه تساوي و تشابه. ديني كه تو را با تمام ابعاد ارزشمند وجودت شناخت و شكوفايي تمام تواناييهايت را خواست؛ آنگونه كه جامعۀ بشري از وجود پر بهاي تو، بهترين بهرهها را
ببرد.
امانتی ست تلخیص شده از نویسنده ای نامعلوم
میکائیل ها و60کلیومترها
میکائیل ها و60کلیومترها
سلام .میکائیل عنوان سریالی پلیسی جذاب است با نویسندگی سعید نعمت الله(نویسنده وضعیت سفید....)با کارگردانی سیروس مقدم وباز خوب کامبیز دیرباز در نقش میکائیل از شنبه تا چهار شنبه از شبکه یک سیما ساعت 10شب پخش می شود. با تمام احترامی که به نیروی انتظامی قائلم ولی سخت معتقدم اگر در ببین نیروهای پلیسی که می شناسیم نیروی به درد اگاهی ودرد شناسی میکائیل وجود داشت خیلی از مشکلات ومعضلات جامعه ما از بین می رفت واین یک حقیقت دردناک است که مردم به شکل شایسته با پلیس همکاری ندارند که اگر داشتند اوضاع این نبود که هست.در مقابله با معضلات جامعه منظور زد و خوردهای پلیسی نیست منظور یک فکر جامعه یک برنامه موثر برای ریشه کن کردن معضلات است که نیست .سفره خانه های سنتی که پاتوقی برای جوانان زیر 18سال است به فور دیده می شوددر این زمینه که رسانه ها کرکره ها را پایین کشیده اند .همه چی خوبه همه چی ارومه ...بماند.واحدهای توزیع دخانیات هر شهر که چیزی 100برابر تعداد کتاب فروشی ویا کتابخانه در شهرهاست. این هم بماند. باید راهی برای کاهش تقاضا پیدا کرد راهی که جوانان را با هزار وسوسه به قهوه خانه (قلیان خانه )های سنتی نکشاند موضوع همان عرضه وتقاضاست .باید تقاضا را کم کرد .هیچ کس به اندازه نیروی انتظامی بر اوضاع شهرها مسلط نیست هیچ ارگانی به اندازه نیروی انتظامی در شناسایی ریشه های بزه کاری متخصص نیست .باید کمی از زدو خوردهای پلیسی کم کرد باید بخشی از توانایی گانگستری پلیس صرف پیشگیری واز بین بردن ریشه های جرم وبزه کاری بشودوحقیقت های دیگری که گفتنش درست نیست وباید سکوت . اری میکائیل ها کم یابند ولی 60کلیومترها تا دلت بخواهد بوده وهست.
خوشبختی نامه ای نیست...
عزیز من!
خوشبختی نامه ای نیست که یک روز، نامه رسانی، زنگ در خانه ات را بزند و
آن را به دست های منتظر تو بسپارد. خوشبختی،ساختن عروسک کوچکی ست از یک
تکه خمیر نرم شکل پذیر...به همین سادگی، به خدا به همین سادگی؛ اما یادت
باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر...
خوشبختی را در چنان هاله ای از رمز و راز ، لوازم و شرایط، اصول و قوانین
پیچیده ی ادراک ناپذیر فرو نبریم که خود نیز درمانده از شناختنش شویم...
خوشبختی، همین عطر محو و مختصر تفاهم است که در سرای تو پیچیده است
"ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﻏﻢ ﺣﺴﺎبى ﻧﻴﺴﺖ
"ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﻏﻢ ﺣﺴﺎبى ﻧﻴﺴﺖ...
ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﻏﺼﻪ ﻛﺎﺭى ﻧﻴﺴﺖ..."
ﺩﻟﻢ مى ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﺯ امروز،ﺭﻫﺎ ﺳﺎﺯﻡ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻏﻢ ﻭ ﺩلتنگى ﻭ ﺗﺸﻮﻳﺶ...
ﻣﻦ ﺍﺯ اين ﺷﻨﺒﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ!
ﻭ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺟﺴﻢ ﻭ ﺭﻭﺣﻢ ،
ﻣﻬﺮﺑﺎنى ﻫﺎ ﻛﻪ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻛﺮﺩ...
ﻭ ﺍﺯ ﻳﻜﺸﻨﺒﻪ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ، ﻗﺮﺍﺭى ﺗﺎﺯﻩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ...
ﺗﺒﺴﻢ ﻫﺪﻳﻪ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩ...
ﻭ ﺩﺳﺘﺎنی ﻛﻪ مى ﺑﺨﺸﻨﺪ...
ﺩﻭﺷﻨﺒﻪ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ،
ﻣﻦ ﻋﻬﺪ مى ﺑﻨﺪﻡ...
ﺑﺮﺍﻳﺶ ﺑﻨﺪﻩ ﺍى ﺑﺎﺷﻢ، ﻫﻤﺎﻥ ﺟﻮﺭى ﻛﻪ مى ﺧﻮﺍﻫﺪ...
ﺳﻪ ﺷﻨﺒﻪ ﻣﻬﺮﺑﺎنى ﻫﺪﻳﻪ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻛﺮﺩ...
ﻭ مى ﺑﺨﺸﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻥ كسانى ﺭﺍ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺳﺨﺖ ﺁﺯﺭﺩﻧﺪ...
ﻭ ﺩﺭ چهاﺭﺷﻨﺒﻪ ى ﺍﻳﻦ ﻫﻔﺘﻪ ى ﺯﻳﺒﺎ ﻛﻪ مىﺁﻳﺪ،
ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﻫﺎﻳﺶ ﺷﻜﺮ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮔﻔﺖ...
ﻭ ﺩﺭ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﺍﺯ ﺩﻧﻴﺎ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻴﺰى ﻛﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺷﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺷﺪ،
و به ياد رفتگان خيراتى از حسرت بى دوست بودن را ،
نثار دوست خواهم كرد ...
و در جمعه ،
ﺑﺎ ﺭﺿﺎﻳﺖ، ﺯﻧﺪﻩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻮﺩ....
ﺑﺎ ﺳﺨﺎﻭﺕ، ،ﻣﻬﺮ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩ...
ﺑﺎ ﺳﻌﺎﺩﺕ، ﺑﻬﺮﻩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺮﺩ...
و هفته اي اینچنين بر تو ، و بر من ، ماه خواهد شد...
سال خواهد شد...
و اين است روزگارى كه طعمش شيرين چو شهد و عيشش مدام و مانا خواهد شد...
خدایا ممنونم
" خداوندا "
برگ در هنگام زوال می افتد و میوه به هنگام کمال
اگر قرار بر رفتن است میوه ام گردان و بعد ببر
" بارالها "
زمین تنگ است و آسمان دلتنگ
بر من خرده نگیر اگر نالانم...
من هنوز رسم عاشقی نمی دانم
" خداوندا "
کمکم کن پیمانی را که در طوفان با تو بستم, در آرامش فراموش نکنم و در طوفان های زندگی با " خدا" باشم نه ناخدا
" بارالها "
به دل نگير اگر گاهي "زبانم " ازشکرت باز مي ايستد
تقصيري ندارد
قاصر است کم ميآورد دربرابر بزرگي ات....
لکنت مي گيرد واژه هايم در برابرت!
در دلم اما هميشه
ذکر خيرت جاريست
من براي بندگي تو هزار و يک دليل مي خواهم
ممنونم که بي چون و چرا برايم " خدايي " ميکني....
نامه «جوانا فرانسیس» نویسنده و روزنامه نگار آمریکایی به زنان مسلمان لبنان:
مردان اعمال قانون .مردان ایست
مردان اعمال قانون .مردان ایست
...سالهاست که با آمدن نوروز وشروع سفرهای نوروزی خیلی از ارگان های دولتی برای داشتن روزهای خوش من وشما تلاش می کنند .ماموران راهنمای ورانندگی یکی از این ارگان ها هستند که در تمام ایام نوروز در خدمت هموطنان خود هستند تا خدایی ناکرد اتفاق ناگواری رخ ندهد .که به همه ماموران راهوار دست مریزاد می گویم که شبانه روز در جادهای مختلف کشور نگهبان سلامتی مسافران بودند. اما ماجرای که مرا به نوشتن این مطلب واداشت برخورد غیر منتظره ازیک مامور پلیس است که شنیدنش خالی از لطف نیست. آن روز یعنی سه شنبه 11فرودین ماه امسال اولین مسافرت خارج از شهرمان را اغاز کردیم مقصد شهر اراک بود ودیدن اقوام . ساعت 4بعد ازظهربهاری بود وهوا تقریبا خنک جاده هم خلوت بود . خوشبختانه ترافیک وجود نداشت وماشین ها همه به مسیر خود ادامه می دانند . کمربند های صندلی مان را بسته بودیم . مادرم در صندلی جلو نشسته بود هنوز به سلفچگان نرسیده بودیم که ماموران پلیس ماشین مارا متوقف کردند . ؟که در چنین واقعی بسیارصبور با حوصله است ماشین را به کناری زد و از ماشین پیاده شد. همه منتظر برگه جریمه بودیم . دلیل ایست پلیس را نمی دانستیم چون سرعت مجاز بود و سبقت هم نداشتیم همه چیز طبق اصول بود . پلیس که نامش سداوان دوم دانش دوست بود با لبخندی به لب به ما نزدیک شد بااشاره دست به مادرم سلام کرد . برخوردش با ما به قدری دوستانه وصمیمانه بود که همگی خیال کردیم با ؟ آشنایی دارد . کمتر از ده دقیقه ؟برگشت در حالی که تعجب از قیافه اش می بارید قبل از نشستن یک بار دیگر کمربند صندلی مادرم را کنترل کرد وسپس پشت فرمان نشست وبه راه افتادیم مادرم از ابراهیم پرسید پلیس اشنای تو بود . ابراهیم که هنوز حیرت زده خوش برخوردی پلیس بود گفت : نه نمی بینید من هنوز شوکه برخورد غیر منتظره این پلیسم که چرا برخلاف سایر همکارانش تا این اندازه خوش برخورد بود ودر نهایت احترام تذکر داد چیزی که در طول این سالها از هیچ ماموری این برخورد را ندیدم . بی شک مانند سدوان دانش دوست خیلی دیگر از ماموران راهنمایی ورانندگی با مردم برخورد شایسته ای داشته ودارند . دست خدا همه جا همراه این مردان باد. مردان اعمال قانون ، مردان ایست ، حرکت کن... همه جا..
حاجی احرام دگر بند
حاجی احرام دگر بند
در تاریخ کشور ما سال 1366یکی از سالهای به یا د ماندنی است سالی که بسیاری از حجاج ایرانی در بیت الاحرام در شهر مکه به جرم اجرای اداب حج تمتع که برائت از مشرکین بود با حمله وحشیانه پلیس آل سعود به شهادت رسیدند انروز در ذهن خیلی از ما ایرانی ها به یاد ماندنی است . این دولت بارها وبارها نشان داد که لیاقت کلید داری خانه کعبه ندارد واین مقام را تصاحب کرده است همه ثروت میلیاردی این کشور از حجاج بیت الاحرام تامین می شوداما هیچ احترامی به زائران خانه خدا قائل نبوده و نیست. دولت ال سعود در تمام طول حکومتش یک هدف بیشتر نداشت حفظ منافع آمریکا ولاغیر.دولتی مستبد وبی قانون دولتی که حتی حقوق بشر را قبول نداشته وندارد...همه این موارد بماند که هدف این نوشتار تفسیر وتحلیل اعمال ننگین وکثیف این دولت وابسته نیست هدف گله وشکایت از من و ماست که سالها است شاهد بی حرمتی آل سعود به زائران ایرانی هستیم اما باز هم راضی می شویم میلیونها خرج کنیم وجیب این جماعت را از پول زحمت مردم مسلمان شیعیه پر کنیم . جیب شان را پر کنیم که حامی مالی داعش باشند .جیبشان را پر کنیم که القاعده را حمایت کنند، جیب آنهارا پر کنیم که با آمریکا و صهیونیست علیه شیعیه برخیزند . درناک تر از آن سفرهای تجاری است که به اسم زیارت خانه خدا صورت می گیرد.که این هم بازاری برای فروش مصنوعات وکالاهای اتحادیه اروپا وامریکا در عربستان است که درد بزرگی است که نیاز به تامل دارد.اما کدام مسلمانی را می شناسی که قران بخواند اما نخواهد اولین مکان نزول قران را ببیند. کدام مسلمانی را می شناسی که پیامبرش را بشناسد اما نخواهد مسجد نبی وخانه پیامبر را از نزدیک ببیند کدام محب اهل بیت را می شناسی که دلش برای دیدن خانه فاطمه زهرا(س) وقدم زدن در کوچه های بنی هاشم پر پر نزند نه هیچ مسامانی را بدون این ارزوها سراغ نداریم اما آیا در چنین شرایطی که بدترین انسانها ، بدترین نسل انسان های روی زمین مدیریت این سرزمین مقدس بدست گرفته اند برای ما واجب است که به انجا مسافرت کنیم؟؟؟؟ . بصیرتمان کجا رفته چرا موقعیت شناس نیستیم ؟؟؟؟؟.می دانید من وشما تا چه اندازه در میدان دادن به این قدرت پوشالی کثیف نقش داریم؟؟؟؟؟ . وشما مقصریم آنکه باید رفتن به حج عمره وتمتع را تحریم کند کسی جز من وشما نیستم .موضوع دردناک هتک حرمت به دو نوجوان ایرانی توسط دو مامور کثیف وحیوان صفت عربستانی که این روزها خشم هرایرانی را برانگیخته است دوباره ذهن ها را متوجه این سوال کرد که چرا ما مردم خودجوش این دولت را تحریم نمی کنیم؟؟؟ چرا به آسانی به این دولت کثیف اجازه می دهیم به هتک حرمت هایش ادامه دهد؟؟؟؟ پول های میلیاردی که هر ساله صرف حج می شود اگر در کشور خودمان هزینه شود خیلی از معضلات ومشکلات کشورمان برطرف می شود امروز حج در دوقدمی شماست نه در شبه جزیره عربستان حج شما چند کوچه پایین تراست آنجا که جوانی از فرط بی پولی نمی تواند تشکیل زندگی دهد. هزاران جوان ایرانی در صف گرفتن وام اشتغال و وام ازدواج وام مسکن مانده اند حج تو اینجاست نه جای دگر. به قول شاعر:
کعبه یک سنگ ونشان است که ره گم نشود
حاجی احرام دگر بندو رخ یار ببین
.گفتنی بازهم هست اما حوصله ما اندک.
تو خود حکایت مفصل بخوان از این مجمل
نوروز بمانید
نوروز بمانید که ایّام شمایید!
آغاز شمایید و سرانجام شمایید!
آن صبح نخستین بهاری که ز شادی
می آورد از چلچله پیغام، شمایید!
آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار
آن گنبد گردننده ی آرام شمایید!
خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،
خورشید شما، عشق شما، بام شمایید!
نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟
اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید!
عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید!
هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،
هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام شمایید!
امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید!
گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،
در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید!
ایّام ز دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایّام شمایید!
قم شهری برای تمام فصول
قم شهری برای تمام فصول
صنعت گردشگری مدتی است که به دلیل پایداری و درآمدزایی اش از سوی دولتمردان و سیاستگذاران جهان مورد توجه ویژه ای قرار گرفته است. شهر ما قم از نظر موقعیت جغرافیای وآب وهوایی نسبت به دیگر شهرها مرکزی مانند اصفهان ،تهران واراک ،چهار محال بختیاری ویزد از موقعیت ویژهای برخورداراست. درپاییز وزمستان که در کشورمان سرما بیداد میکند در شهر ما سرما آنچنان که باید وشاید محسوس نیست ومعتدل است .در بهار وتابستان هم گرمایش مثل شهر های کویری زننده وطاقت فرسا نیست .در بهاراهالی قم شاهد آب وهوا بسبارمطبوعی هستند . به همین علت زائران با نو کریمه اهل بیت در همه فصول سال به قم می آیند .در جهان امروز که به دهکده جهانی تبدیل شده بیشتر کشورهای این دهکده جهانی در قرن حاضر با توجه به اهمیت اقتصادی گردشگری با داشته ها و نداشته هایشان قصد رونق آن را دارند وچرا که موقعیت کسب وکار ویژهای برای مردمان آن سرزمین ایجاد می کند . از هفت نوع گردشگری شناخته شده در جهان مانند گردشگری درمانی، مذهبی ، همایشی ،بومگردی(جاذبه های طبیعی) ،الکترونیکی ، گردشگری بازاری و تفریحی ورزشی .قم برعلاوه بر گردشگری مذهبی که به شکل پر رنگی دیده می شودوبسیاربرجسته است دردیگر رشته ها هم مانند توریسم درمانی ،همایشی ،بوم گردی می تواند حرف های زیادی برای گفتن داشته باشد . حال انکه شهرما تاکنون کمترین برنامه ریزی دقیق واصولی برای این مهم صورت نگرفته است ودر نتیجه آن هنوز در شهرما صنعت گردشگری نتوانسته باعث رونق وآبادنی این شهر شود نکته اساسی اینحاست که تاکنون ظرفیت ها وپتانسیل صنعت گردشگری قم نادیده گرفته شده مرکز تخصصی چشم پزشکی ومرکز درمان نا باوری یکی از ظرفیت های دیگر این شهر در جذب توریسم است که به علت عدم مدیریت واحد بر این دو بخش تاکنون تنوانسته آنگونه که باید این دو مکان مهم را به داخل وخارج معرفی کنند .
یکی دیگر از صنایع وابسته به توسعه گردشگری هتل داری است که در چند سال گذشته کمبود هتل متناسب با زایران وگردشگران قم علاوه بر مشکلات متعدد وفراوانی که برای مردم قم و خود زائران داشته نتوانسته باعت رونق اقتصادی قم شود .شاهد مثال کافی است به زینبیه (مکانی برای زائران عراقی که بیشتر شبیه یک گاراژماشین های از کار افتاده است) سری بزنید. گذشته از این که وجود این مکان برای ساکنان قم خوب نیست، هرچه باشد اینها میهمان این شهرند واحترام وتکریم آنها لازم است از سوی دیگر اینها کلیومترها راه را آمده اند و مشقت سفر را به خود خریده اند که دختر پیامبرشان را در این شهر زیارت کنند آیا این مکان در نظر گرفته شده در شان زائران بانو فاطمه معصومه (س)است؟ چه کسانی است که بهفکر ایندست میهمانان قم هم باشند ؟
نه اینکه تاکنون برای رونق صنعت توریسم کاری نشده باشد نه اینکه از لزوم رونق یافتن آن حرفی به میان نیامده باشد که شده؛ اما برروی کاغذ، در کنفرانس های خبری مسوولین ؛در عمل که کاری صورت نگرفته اقدامی نشده.
ظاهرا صنعت نواست؛ اما مدیریت کهنه. برای استفاده وبهره وری از ظرفیت های توریسمی شهرمان نیازمند تحول وتفکر وبرنامه ریزی هستیم .
بهشت من
بهشت اینجاست
23ربیع الاول است مردم قم چشم براه اند قراراست دختر رسول خدا از نزدیکی این شهر بگذرد وبه مرو برود ، برود به دیدن امام زمانش برادرش امام رضا(ع) .فقط جمعیت را می بینم همه مشتاقاندو بی قرار . می گویند دختر رسول خدا می خواهد به این شهر بیاید من هم خوشحالم از این دیدار از آمدن این میهمان عزیز
رواق منظر چشم من آشیانه توست
کرم نماو فرودا که خانه خانه توست .
داستان آمدنت را اینگونه نقل کرده اند:
می گویند کاروانی از برادر زاده های بانو همراه اوهستندو در این سفر طولانی اورا همراهی می کنند . برادران اشعری که در قم ساکن هستند می روند تا بانو وکاروانش را به این شهر بیاوند تا چند روزی در این شهربماند وکاروان خستگی بگیریدوسپس راه مرو را در پبش گیرند تا به امام رضا(ع) برسند.وقتی اشعریان به همراه بزرگان قم به استقبال می روند دختر موسی کاظم (س) تنها می بیند تنهاو بیمار.بانو پیش از اینها شنیده بود که بسیاری از یاران امام صادق (ع) وبرادرش امام رضا در قم ساکن هستند او خانواده اشعری را به خوبی می شناخت .بزرگ اشعری از بانو ماجرا را می پرسد.
حقیقت دارد همه همران بانو توسط ماموران عباسی به شهاد ت رسیده اند تنها فاطمه معصومه وغلامش زنده مانده اند اینجا تاریخ سکوت می کند وکسی نمی داند نام همران بانو که به شهادت رسیده اند چه بوده وچند نفر بوده اند . چرا بانو بیمار بود از داغ عزیزانش بوده؟ ویا همانطور که گفته اند توسط دشمنان اهل بیت مسموم شده ؟کسی نمی داند اما هرچه که هست . قضا وقدر کار خودش را می کند وبانو فاطمه معصومه میهمان قم می شود.او را به مکان فعلی بیت النور می برند خانه ای که در ملک شخصی خاندان اشعری بود ه وامروز زیارت گاه زائران کریمه اهل بیت .
انگار از ابتدای آفرینش زمین قرار شد باغ بابلان این زمین کویری را به بهشت خدا پیوند بزند چرا که دختر رسول خدافاطمه معصومه در اثر بیماری پس از 17روز به دیدار معبود می رود وباغ بابلان ارامگاهش می شود مکانی که پنجره ای همیشه باز به سمت عرش خدا ست .
بانو آن روز نبودم که اسطوره ایمان و پاکدامنی را از نزدیک ببینم اماامروز که هستم آمده ام . آمده ام تا ورودت را به این آب وخاک تبریک بگویم .
سلام برتو ای دختر حسن وحسین
سلام برتو ای دختر ولی الله
سلام برتو ای خواهر ولی الله
سلام برتو ای عمه ولی الله
این هم افتخاریست در شهری نفس بکشم وزندگی کنم که تا همیشه تاریخ عطر حضور ت جاریست و هرروز از شمیم این عطر جانی دوباره می یابیم
سلام بر بزگ بانوی شهرم فاطمه معصومه(س).
سلام بر زنان ومردان مومن این شهر .سلام بر دختران پاکدامن و پسران با ایمانش
بهشت زمان ومکان نیست بهشت اینجاست حرم باصفای دختر رسول خداست فاطمه معصومه (س) گوارای وجود زائرانش
چالش های بین وحدت حوزه ودانشگاه
علی رغم بیانات و توصیه های فراوان امام عزیز و راحل و همچنین رهنمودهای حكیمانه مقام معظم رهبری در رابطه با این امر خطیر و در عین تلاش های مفید و فراوان افراد، نهادها و متصدیان جامعه دانشگاه و حوزوی، به نظر می رسد این موضوع را جهت مفهوم، عوامل و موانع، ابعاد مختلف همكاری و وحدت و غیره همچنان نیاز به تحقیق و بررسی دارد.
وحدت حوزه ودانشگاه ودیدگاه ها
مقدمه:
یکی از بحث های چالش برانگیز که همواره در سال های اخیر میان حوزویان و دانشگاهیان مطرح بوده و هست، بحث وحدت این دو نهاد می باشد دو نهادی که در اصل پایه های فکری و سازندگی جامعه را تشکیل می دهند دانشگاهیان از بعد علمی و حوزویان از بعد معرفتی و دینی .
البته این بدین معنا نیست که در دانشگاه ها بعد مذهبی و در حوزه بعد علمی وجود ندارد، هر چند وجود این دو عنصر نسبت به نهاد اصلی خود کم رنگ تر است.
پس از گذشت سال ها از شهادت دکتر مفتح، هر ساله با فرا رسیدن 27 آذرماه سمینارها و کنفرانس های متعدد برگزار و مقاله های متعددی درباره راهکارهای وحدت حوزه و دانشگاه و چالش های میان آنها نوشته و ارائه می شود. اما به نظر می رسد دامنه بحث چنان گسترده است که در طول این سال ها که بحث های فراوانی مطرح شده با این حال هنوز نا گفته هایی وجود دارد که می تواند به پیشبرد هدف وحدت حوزه و دانشگاه کمک کند.
بطور کلی صاحب نظرانی که در این عرصه به بحث و چالش های فکری پرداخته اند به گروه های ذیل تقسیم می گردند:
...
وحدت حوزه ودانشگاه
مقام معظم رهبري : مسألهى وحدت حوزه و دانشگاه به اعتقاد من يكى از اساسىترين و پيچيدهترين و عميقترين مسائل انقلاب است. بخشهايي از بيانات معظمله به مناسبت 27 آذر، روز وحدت حوزه و دانشگاه به اين شرح است:
وحدت
حوزه و دانشگاه، يعني: وحدت در اهداف كلى، وحدت در كامل ساختن اين ملت و
اين كشور و حركت با يكديگر و عبور در دو خط موازى، بدون اصطكاك با هم؛ يعنى
هر دو، كار خودشان را بكنند؛ اما براى يك هدف و آن هدف، ساختن و كامل كردن
ملت و كشور ايران است. اينطور بايد حركت كرد.
وحدت حوزه و دانشگاه،
يعنى وحدت در هدف. هدف اين است كه همه به سمت ايجاد يك جامعهى اسلامى
پيشرفتهى مستقل، جامعهى امام، جامعهى پيشاهنگ، جامعهى الگو، ملت شاهد -
ملتى كه مردم دنيا با نگاه به او جرأت پيدا كنند، تا فكر تحول را در ذهن
خودشان بگذرانند و در عملشان پياده كنند - حركت نمايند.
وحدت حوزه و
دانشگاه عبارت از اين است كه ما اين دو كانون علمى، اين دو مركز تعليم و
تعلم را از لحاظ اخلاق حاكم بر آنها، از لحاظ سيستم و سازماندهى حاكم بر
آنها، و از لحاظ برخى از محتواها به هم نزديك كنيم...
بهش گفتم
که می گه
من یک زنم!
نه جنس دوم
نه یک موجود تابع نه یک ضعیفه
نه یک تابلوی نقاشی شده
نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی
نه یک کارگر بی مزد تمام وقت
باور داشته باش!!!!!
من هم اگر خواهم میتوانم خیانت کنم!!!
بی تفاوت و بی احساس باشم...
بی ادبی شنیع باشم
بی مبالات و کثیف باشم
اگر نبودم و نسیتم.......
نخواستم و نمی خواهم....
مات مات نگاهم کرد گفتم :خب چیه دختر واقعیت اینه نمی خوایی قبول کنی؟ من بیشتر از هرکسی به خدایی نگاه می کنم که ناظر منه خدایی که من و واسه پاک موندن آفریده .
بقول مولانا مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند بر بدنم .
من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم انکه آورد مرا باز برد دروطنم
چرا قبول نمی کنی اینا ایمان می خواد
اخم کرد کمی روسریش رو جلو کشید وگفت : من عادت کردم از بچگی اینجور بزرگ شدم من اگه بی ارایش از خونه بیام بیرون حس خفگی بهم دست می ده ...
نمی دونستم چی بگم ولی باید خودش رو تغییر می داد اما براش سخت بود بهش گفتم : به رضای خدا فکر کن همچی برات آسون می شه
من و اینجوری که هستم باور کن
قبل از این که بخواهی در مورد من قضاوت کنی..
کفش های من را بپوش و
در راه من قدم بزن.
از خیابان ها..دشت
ها..کوه هایی گذر کن که من کردم.
اشکهایی بریز که من
ریختم.
دردها و خوشی های مرا تجربه
کن.
سال هایی را بگذران که
من گذراندم.
روی سنگ هایی بلغز که
من لغزیدم.
دوباره و دوباره برخیز
و مجددا در همان راه سخت قدم بزن.
همانطور که من انجام
دادم.
بعد از آن زمان می توانی
در مورد من قضاوت کنی.
امید
شخصی را به جهنم میب ردند.در راه بر میگشت و به عقب خیره میشد. ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببرید. فرشتگان پرسیدند چرا؟پروردگار فرمود: او چند بار به عقب نگاه کرد... او امید به بخشش داشت
عشق
امیری به شاهزاده خانمی گفت: من عاشق توام.شاهزاده گفت: زیباتر از من خواهرم است که در پشت سرتو ایستاده است. امیر برگشت و دید هیچکس نیست .شاهزاده گفت: عاشق نیستی !!!!عاشق به غیر نظر نمی کند
زیبایی
دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد وبه کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کردبعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :
اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت رابفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم"
دخترکبه کفش ها نگاه کرد و با خود گفت
: یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش رابالا انداخت و راه افتاد و گفت
: نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام
امید نباید هرگز خاموش شود
چهار شمع به آرامی می سوختند، محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید.
اولین شمع گفت:
« من صلح هستم، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد. فکر می کنم که به زودی خاموش شوم. هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد. »
شمع دوم گفت:
« من ایمان هستم، واقعا انگار کسی به من نیازی ندارد برای همین من دیگر رغبتی ندارم که بیشتر از این روشن بمانم.» حرف شمع ایمان که تمام شد ،نسیم ملایمی وزیدو آن را خاموش کرد.
وقتی نوبت به سومین شمع رسید با اندوه گفت:
« من عشق هستم توانایی آن را ندارم که روشن بمانم، چون مردم مرا به کناری انداخته اند و اهمیتم را نمی فهمند، آنها حتی فراموش کرده اند که به نزدیکترین کسان خود محبت کنند و عشق بورزند. » پس شمع عشق هم بی درنگ خاموش شد . کودکی وارد اتاق شد و دید که سه شمع دیگر نمی سوزند. او گفت »: شما که می خواستید تا آخرین لحظه روشن بمانید، پس چرا دیگر نمی سوزید؟»
چهارمین شمع گفت:
« نگران نباشد، تا وقتی من روشن هستم، به کمک هم می توانیم شمع های دیگر را روشن کنیم. من امید هستم. » چشمان کودک درخشید، شمع امید را برداشت و بقیه شمع ها را روشن کرد.
بنابر این شعله امید هرگز نباید خاموش شود. ما باید همیشه امید و ایمان و صلح و عشق را در وجود خود حفظ کنیم .
حکایت شمع ودل در شام غریبان
سرزمین نینوا تمام عمرش منتظر این روز بود چون در تقدیرش نوشته بودند که خون پاکترین فرزندان آدم به دست بدترین مردم در این مکان برزمین ریخته خواهد شد . بی شک ذره ذره خاک نینوا هزاران بار از غم این مصیبت عظمی آرام و بی صدا گریسته بود . ظهر عاشورا به پایان رسیده بود از عباس علمدار خبری بود ونه از علی اکبر جوان ، علی اصغر کوچکترین فرد حاضر در دشت نینوا هم به شهادت رسیده بود ،عقیله بنی هاشم زینب کبری مانده بودو زنان ودختران داغدار و لشگر اشقیا که قرار بود کاروان رادر قالب اسرا به سرزمین شام ببرد. این بانو کم مصیبت ندیده بود . او دختر امیر مومنان بودو اسوه صبر ومی دانست که شام غریبان در راه است . 14قرن از آن واقع تلخ و مصیب بار می گذارد. شب عاشورا که از را می رسد کمتر کسی هست که قدر این واقعه را درک کرده باشد بتواند شام غریبان رادر خانه بماند . شام غریبان به یک آیین مذهبی تبدیل شده وعزادران امام حسین(ع) غروب عاشورا از خانه بیرون می آیند عزادرای می کنند ودر خیابان وتکایا و حسینه ها شمع روشن می کنند . می خواهند که به یاد بود آن شب سخت و طاقت فرسا با روشن کردن شمع ترس کودکان را کم کنند ومی خواهند که زینب کبری در تاریکی شب کودکان را گم نکند . مراسم شب شام غریبان در قم که شهر فاطمه معصومه (س)دختر آل پیامبراست مردم حضور بیشتری دارند. چرا که هم عزاداری دسته های عزا داری که روز عاشورا برای عرض تسلیت به حرم می ایند می بینند و هم مراسم شام غریبان را برگزار می کنند. خیابان های منتهی به حرم مطهر مملو از جمعیتی است که برای برگزاری شام غریبان آمده اند. در چهره بیشتر آنان آثار حزن واندوه آل پیامبر موج می زند جز اندک قلیلی که فقط برای تماشا آمده اند . یکی چون نذر دارد شمع را کف دستش روشن کرده وآن دیگری آرام و ساکت گوشه ای نشسته وبه شعله های روشن شمعی که افروخته است خیره شده و آرام آرام اشک می ریزد. زن جوانی به همراه مردی که گویی همسرش باشد یک بسته شمع را سوزانده می خواهد بسته دیگری راهم باز کند نورشمع حکایت دلش را باز می کند خطاب به مردش می گوید : توهم برداروبرای پدرومادرت هم روشن کن . حکایت شمع ودل درشام غریبان حکایتی غیر قابل توصیف است . باید دلت از جنس سجاد باشد یا از جنس دل زینب که قدر این شب را بدانی وآن را پاس بداری . عکاسان که برای شکار سوژهای ناب آمده اند در آن اطراف پرسه می زنند تا از جمعیت عزادار عکسی بگیرند که منحصر بفرد باشد. سقایی که روی کوزه اش شمع روشن کرده . پسر جوانی که بیش از 10شمع در پشت و روی دستش روشن کرده . در این میان کودکان که گویی یک شب به آنان فرصت آتش بازی داده شده است تا بی ترس ودعوای بزرگتر ها کبریت به دست بگیرند.غرق در دنیای کودکانه خود برای روشن وخاموش کردن شمع ها اشتیاق خاصی دارند ومی خواهند که این فرصت را در کنار خانواده از دست ندهند. چند سالی نخواهد گذشت که این کودکان به زنان ومردانی تبدیل می شوند که در چنین شبی به همراه کودکان خود دراین مراسم شرکت می کنند.
مکان های که شهرداری برای روشن کردن شمع ها آماده کرده لبریز شمع های سوخته است . شمع فروشان که دیگر فرصتی به نابی امشب پیدا نمی کنند که شمع های خودرا آب کنند به سه بسته هزار تومان هم راضی می شوند؛ اما هرچه م از شب می گذرد از تعداد مشتریان کمترو کمتر می شود .به هرکجا نگاه کنی شمعی یا در حال سوختن ویا خاموش شده.
موم آب شده شمع ها عابران را می آزارد روی نردها ؛ لبه حوض کنار آب خوری؛ زیر کیوسک تلفن ،کف خیابان وحتی زیر کرکره مغازهای بسته هرکجا که به نظر برسد می شود شمعی روشن کرد آثار بجا مانده از شمع های سوخته برجاست . نیروهای خدمات شهرداری دائم موم های ریخته را پاک می کنند اما به سرعت دوباره جایگزین می شود.تنها تعداد کمی از خانوداه ها پیش بینی کرده اند و برای اینکه نه دیگران را آزار دهند ونه برای شهرداری زحمت درست کنند با خود زیر شمعی آورده اند وتنها برروی آن شمع روشن می کنند . شام غریبان تنها شمع روشن کردن نیست درک معرفت این شب ایمان می خواهد باور به شهادت آفتابی عالمگیر که از ترس اشعه های جانبخشش در خاک پنهانش کردند.شام غریبان هست تا محرم است تا عاشورا هست تا عزاداران امام حسین(ع) هستندخواندنی
داشتم تمام اسلام را به
بیست سنت می فروختم
مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را
که برمی گرداند ۲۰ سنت اضافه تر می دهد!
می گفت :چند دقیقه ای
با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه؟
آخر سر بر خودم پیروز
شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی …
گذشت و به مقصد رسیدیم
.
موقع پیاده شدن راننده
سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم .
پرسیدم بابت چی ؟
گفت می خواستم فردا
بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم.
وقتی دیدم سوار ماشینم
شدید خواستم شما را امتحان کنم .
با خودم شرط کردم اگر
بیست سنت را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم!
تعریف می کرد : تمام
وجودم دگرگون شد
حالی شبیه غش به من دست
داد
.
من مشغول خودم بودم در
حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم
من از بیگانگان هرگز ننالم
این روزها موضوع دییلماسی وسیاست خارجی کمی ذهن مردم را به خود مشغول کرده است تا حدودی اوضاع داخلی ومشکلاتی که بوجود آمده کم رنگ شده .
راستش موضوع صحبت های آقای نجفی رییس میراث فرهنگی در برنامه تلوزیونیه . نمی دونم این آقای رییس چه فکری کردن که در یک برنامه زنده تلوزیونی قلیان را ترویج می دهندو همه مشکلات گردشگری مارا به موضوع عدم صرف مشرب در هتل ها می داند .
درباره مضرات قلیان حرفی نمی زنم اما وای به حال آیندگان . اقای رییس می فرمایند زن مرد می توانند قلیان بکشند . خب بچه ها از پدرو مادر الگو می گیرند آنها هم باید بکشند خب چه اشکالی دارد ؟؟
جای بسی تاسف است نمی دانم این همان اصلاح سبک زندگی اسلامی است ؟؟؟؟.
از نظر من ترویج سیگار با ترویج قلیان هیچ تفاوتی ندارند . آقای رییس به کجا می رویم . به گمانم فردا هرچیز دیگری هم از سوی شما که به مذاقتان خوش باشد آزاد اعلام می شود .
من متاسفم که شما مشکل گردشگری را در محدویت استفاده از مشروب می دانید . خوب است مسلمانیم خوب است ادعای مان می شود که نظام اسلامی داریم . اگر مشروب در هتل ها آزاد شود گردشگری ما رونق می یابد ؟ ؟؟؟
اقای رییس بدا به ما بدا به حال آینده ما . سطحی نگری تا کجا؟؟
چرا به فکر جوانان این مملکت نیست قلیان تفریحات سالم است ؟ ؟؟؟
آقای رییس خیلی ناراحتم ومتاسف. بهتر است یک تیم کارشناسی انتخاب کنید تا در باره گردشگری تحقیق کنند ببینند آیا مشکل این است که شما گفته اید؟؟؟؟؟
ما کشورهای اسلامی همه تکیه ما به بخش گردشگری مذهبی است شما کجا را سیر می کنید ؟
یه گلایه از نمایندگان محترم مجلس .مردم از نمایندگان مجلس بیش از این انتظار دارند . مجلسیان متاسفانه بی موقع سکوت می کنند چرا؟؟
همه را سربسته گفتم لطفا به فکر آیندگان باشید . لطفا
مقايسه بيماريزايي سيگار و قليان :
مقايسه بيماريزايي سيگار و قليان :
· بررسی ها نشان داده است هر پكي كه به قليان زده ميشود تقريبا 40 برابر يك پك سيگار، دود به ریه فرد ميرساند و از طرف دیگر به دليل درجه حرارت بسیار بالای ناشی از اشتعال ذغال، مواد سمي و سرطان زاي بيشتري به وجود ميآيد.
· ميزان تركيب سمي منواكسيد كربن در قليان حدود 10 بار بيشتر از سيگار است.
· نحوه پك زدن به قليان به صورتي است كه فرد با مكش عمیق باعث باقي ماندن دود در عمق ريه شده و به همین خاطر دود قلیان در مقایسه با دود سیگار زودتر باعث تخریب بافت ریه می شود.
· مقدار نيکوتين موجود در يک وعده کشيدن قليان با مقدار نیکوتین موجود در يک بسته کامل سيگار برابری می کند. ( قلیان اعتياد آور تر است )
· در دود سيگار حدود ۴۰۰۰ تركيب شيميايى شناسايي شده است كه تحقيقات نشان داده است بيش از 50 مورد آن ها سمى هستند . تقريبا“ تمامي 50 ماده سمي موجود در دود سيگار هنگام كشيدن قليان نيز توليد شده ضمن اينكه ميزان منوكسيد كربن ـ فلزات سنگين و تركيبات شيميايي سرطانزا كه از ذغال يا مواد تشكيل دهنده قليان متصاعد مي شود به مراتب اثرات سوء بيشتري نسبت به سيگار ايجاد مي كند .
· علاوه بر خطرناك بودن دود قليان براي سلامت دستگاه تنفس ـ قلب و عروق ، عامل منفي ديگر قليان ، انتقال بيماريهاي مختلف از طريق دهان و دندان آلوده به وسيله استفاده مشترك چند نفر از يك ني قليان است كه باعث انتقال بيماريهايي مثل سل، هپاتيت و... مي شود.
· در بين عموم مردم تصور بر اين است که آب قليان ، سموم حاصل از سوختن تنباكو و ذغال را جذب می کند اما اين تصور فقط در صورتی صادق است که اين سموم در آب قابل حل باشند! كه البته اينطور نيست و دودي كه از قليان توليد مي شود مقادير زيادي سموم خطرناك دارد كه باعث بروز ناراحتي و بيماري هاي مختلف مي شود.
خدایا!